اعضای خانواده چقدر از هم باخبرند؟!

 
خبرهای خوشی این روزها - در حوزه خانواده و البته زاد و ولد به گوش نمی رسد بماند که خبرها بد و حتی خیلی بد هم می شود. چیزی مثل زلزله! تعجب نکنید، زلزله هم «خانه» را ویران می کند، حالا وقتی «خانواده» ویران شد، بدتر از زلزله اتفاق می افتد، خانه اگر خراب شد می شود خیلی زود آن را ساخت، اما خانواده که از هم پاشید، به این راحتی ها، بازسازی نمی شود. این را پیشتر هم گفته ایم به هشدار و روزنامه خراسان هم به عنوان یک رسانه دغدغه مند در حوزه خانواده بارها بدان پرداخته است اما باز هم باید گفت که این گفتن ها عین «امر به معروف و نهی از منکر است» که هرگز نباید تعطیل و یا فراموش شود که فراموشی این فریضه، بستر را برای شرارت ها و بداخلاقی ها و ناهنجاری ها فراهم می کند، «مبادایی» که متأسفانه «باد» شده است!

چند روز پیش بروشوری به دستم رسید که خبر از این مبادای باد شده داشت به این شرح که؛ «بر اساس آخرین آمار واصله از مرکز آمار ایران در پنج سال اخیر هر 12.5 طلاق در مقابل هر ۱۰۰ ازدواج در سال ۱۳۸۷ به 18.1 طلاق در مقابل هر ۱۰۰ ازدواج در سال ۱۳۹۱ افزایش یافته و به عبارت دیگر سرعت افزایش طلاق ها در مقایسه با ازدواج تقریباً 5.1 برابر شده است.

میانگین سن ازدواج در مناطق شهری از مناطق روستایی بیشتر است به طوری که در سالی که گذشت میانگین سن آقایان در ازدواج های ثبت شده در کشور 27.4 سال بوده و در خانم ها 23.3 سال است، به راحتی می توان پیش بینی کرد که این میانگین سنی همچنان در حال افزایش است.

بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵، میزان باروری کل کشور 1.8 فرزند برای هر مادر و رشد جمعیتی کشور 1.62 بوده و در سرشماری سال ۱۳۹۰، متوسط رشد جمعیت کشور در دوره ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، برابر با 1.29 اعلام شده است و در سال ۹۲ این میزان به 1.3 تقلیل یافته و این روند همچنان در حال کاهش است. در بروشور موسسه خدمات مشاوره ای جوانان آستان قدس رضوی همچنین تصریح شده است که «با این شرایط طی دو دهه آینده هرم سنی جمعیت کاملاً تغییر یافته و به جای کشور جوان به کشوری پیر تبدیل خواهیم گشت».

از بحث آمار هم که بگذریم، به اطرافمان هم که چشم بگردانیم، به وضوح خواهیم دید آنچه نمودارهای آماری را تشکیل داده است. راستی شما در اطرافتان چند خانواده تک فرزند می شناسید؟ سن ازدواج در میان آشنایان تان چند است؟ رابطه اعضای برخی خانواده با هم چگونه است؟ آیا به واقع خانواده اند یا اجبار، آنان را به یک جانشینی در یک خانه واداشته است؟

در خانه چقدر حرف برای گفتن داریم؟ چقدر حرف های همدیگر را می شنویم و مهم تر از این، چقدر «همدل» هستیم و دل مان برای هم می تپد، چقدر از هم باخبریم؟ یادتان هست چند روز پیش در خبرها ماجرای فردی را با سابقه ۱۱ بار سرقت خواندیم؟ آیا اعضای خانواده اش خبر داشتند؟ آیا این حساسیت در خانواده ها هست تا همانطور که مراقب هستند فرزندشان، پدرشان، مادرشان بیمار نشود، مواظب باشند بیماری اخلاقی هم نگیرد؟! بگذریم.

فکر می کنم، باید به نهاد خانواده و تولید نسل ها، نگاهی نو داشته باشیم. اگر می خواهیم زندگانی به سامان، جامعه ای بهنجار و ایرانی توسعه یافته و پیشرفته داشته باشیم که صد البته می خواهیم، پس «باید» نگاه، نو کنیم برای فردای نوتر...

خراسان - مورخ سه‌شنبه 1392/09/12 شماره انتشار 18566 /صفحه۱۶/بدون موضوع

/ 0 نظر / 88 بازدید