غربت رجائی و غفلت ما

افسوسی که باید فریاد کرد؛

 دارم خاطرات رجائی را در ذهن مرور می کنم، ماجرای سخنرانی اش در حرم به ذهن می آید و شور انقلابی که در کلام داشت و کلامی که از جانش برمی خواست و بر دل می نشست. از زبان او بر می خواست و دشمن را در یک میدان دیگر گرفتار می کرد که ما طراحی کرده بودیم. دشمن به پایان ما همزمان با پایان ذخیره ها دل می بست و رجایی به این کلام، بند امید او را می کیست که؛ روزی که آخرین لقمه نان و آخرین فشنگ ما تمام شود تازه جنگ ما آغاز می شود. او راست می گفت، نسل او و هم اندیشان بزرگش، به این باور رسیده بودند که با دشمن فزون خواه، باید چنین سخن گفت و باید چنین کرد. دنیای باطل هم معنای کلمات این مرد حق را می فهمید و در می یافت که با بودن مردانی چون رجائی و باهنر، نه که راه درازی در پیش دارد که همه راه ها به رویش بسته است و او پشت یک بن بست بزرگ می ماند برای نگاه به ایران ، چه رسد برای ورود و دست و پا کردن منافع، لذا بود که از دست منافقین بدتر از کفار، حصار بلند انقلاب و مردان کارآمد نظام را هدف قرار داد تا این برج و بارو را بشکند. انفجار هشت شهریور ۱۳۶۰ فقط یک ترور نبود که دولتمردان را حذف کند، جنگ علنی باطل علیه حق بود اما ما جبهه نشینان حق و مردمان این دیار از رجائی و باهنر چه می دانیم؟ جوانان ما چقدر می دانند؟ جوابی که پس از مطالعه میدانی می توان داد این است؛

متاسفم، متاسف! نسل نوی ما از رجائی چیز چندانی نمی داند، اگر غریبه نشنود ، می گویم هیچ چیز نمی داند! کسی که مردان تاریخ ساز سه دهه پیش خود را نداند، تاریخ کشور خود را چگونه خواهد دانست؟ نگرانم، نگران! وقتی گنج هایی چنین تابناک را زیر نه غبار که خروار ها خاک غفلت، پنهان می ماند چطور توقع داریم نگاه نسل جست و گر امروز به دیار های دور که « قهرمانان نداشته» خود را بر تاق آسمان می کوبند، جلب نشود؟ حالا ما سر به واویلا برداریم که تهاجم فرهنگی است و طلبکارانه، نسل تازه رسته را به بریدن از ریشه ها متهم کنیم و انگشت اتهام به هر سو بچرخانیم، نه تنها دردی دوا نمی شود که زخمی هم بر درد ها افزوده می شود، زخمی به شدت دردناک که با جان می نشیند. راستی چرا چنین شده است؟ چرا جوان تحصیل کرده ما رجائی و با هنر را نمی شناسد؟ چرا چیزی از آن ها نمی داند؟ آیا فقط او مقصر است یا بار اصلی تقصیر، حالا آگاهانه یا ناآگاهانه، بر ذمه ماست؟ من که معتقدم باید یقه خود ما را گرفت، یقه همه کسانی که در حوزه فرهنگ و فرهنگ سازی مسئولیت داشتند، یقه همه نهادهای عریض و طویل که طول و عرض نامشان همه جا را می گیرد، یقه همه نهادهای آموزشی از مدرسه تا دانشگاه، از مسجد تا تریبون های نماز جمعه، از سینما تا رسانه تا همه کسانی که می توانستند از این ظرفیت های قوی و بالقوه، الگوهای در دسترس بسازند و نساختند. می توانستند از آن ها برند مدیریت انقلابی و سالم و صالح بسازند اما به غفلت برگزار کردند و....بله، باید از خیلی ها پرسید چرا نسل امروز از هنر باهنر، از رجا و امید رجائی، توشه ای که می باید داشته باشد ندارد؟ چرا رسانه قدرتمند سینما در باره آن ها، کار درخوری انجام نداده است؟ چرا صدا و سیما که قرار بود دانشگاه باشد، جز یک مجموعه، چیزی نساخته است که این قهرمانان ملی مدیریت انقلابی را به ضمیر و ذهن مخاطب ببرد؟ ما ، همه ما، در این حوزه، متهمیم. حتی ما پدران و مادران و مردمان کوچه و بازار که صاحبان اصلی خاطرات ناب و فرهنگ شفاهی هستیم. ما می توانستیم حداقل هایی که می دانیم را بازگوییم. می توانستیم فرزندان خود را با مفاخر وطن آشنا کنیم تا تعلق خاطر ملی شأن هم ارتقا یابد اما.... بگذریم، کم گذاشته ایم، نباید هم توقع داشته باشیم که در حوزه توجه به کشور و غرور ملی و تعلق به انقلاب، زیاد برداریم. کسی که چندان کشت نکرده و بدتر، از همان کشت اندک، مراقبت نکرده است، نمی تواند توقع برداشت محصول آنچنانی داشته باشد. خرمن های پر و پیمان، سهم کسانی است که کاشت خوب و داشت هوشمندانه و برداشت کامل داشته اند حالا هرکه می خواهند باشند فرقی نمی کند. سنت الهی، لیس للانسان الا ماسعی(نجم، آیه۳۹) است. تا سعی و تلاش نباشد، تا کاشتی نباشد، برداشتی هم نخواهد بود. دست خدا هم به کشت نخواهد آمد که این الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم ( رعد، آیه۱۱)  سخن صریح خود خداوند قادر و علیم و حکیم  است لذا تا ملتی نخواهند در خویش تغییر مثبت ایجاد کنند، این اتفاق نخواهد افتاد. تا تغییر رویکرد انجام نشود هم روزگار همین خواهد بود که هست، اما آیا ما از آنچه هست، راضی ایم؟ حد اقل جواب بسیاری، یک نه بلند است. خب، برای گذر از نه و رسیدن به وضع مطلوب، باید « بلند» شد. باید کاری کرد، باید غبارها را، خاک ها را کنار زد و به اکتشاف از معادن غنی پرداخت و با غنی سازی فکری و فرهنگی نسل ها، اجازه نداد استضعاف بر سرنوشت ملتی چنین غنی ، چنبره بزند و ما را در غفلت از داشته های خویش، محتاج بیگانه  و نیازمند برند سازی و الگوسازی آنان کند. ما هم بود یا علی در دست و بازو و هم همت ملی در زانو داریم، پس باید برخیزیم و با تعریف تربیت، بر اساس الگوهای خدایی خویش، خلق را به سوی رستگاری، راه بنماییم.

خبرگزاری رضوی / یکشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۶ /ساعت ۱۳:۵۲

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/17184/

/ 0 نظر / 89 بازدید