ساجدی وکربلای شهادت

 

بزرگ اند شهدا، که قرن ها فاصله زمانی و هزاران کیلومتر فاصله زمینی باعث نشد تا خود را به کربلا نرسانند و در سپاه حسین علیه السلام شمشیر نزنند آنان به خوبی دریافتند وقتی حسین علیه السلام به کربلا می رود، هیچ جا نمی شود ماند بلکه حتی باید حج را هم ناتمام گذاشت و با حجت خدا راهی شد که وقتی ولی خدا می رود، ماندن به هر شکل، مانع همراهی با امام است ماندن به هر شکل کفران نعمت ولایت است. ماندن به هر شکل سرانجامی جز مرداب ندارد. آری، شهدا از پس قرن ها فاصله زمانی و هزاران کیلومتر فاصله مکانی خود را به کربلای تکلیف رساندند و با دریافت دقیق نسبت خود با راه اباعبدا... را تعریف و این تعریف را زندگی کردند تا سرانجام این زندگی به شهادت برسد. و شهادت از شهید معلمی بسازد که برگ های تاریخ را به درس ولایت بنویسند تا چشم فرزندان عصرها و نسل ها به آنان باشد و زندگی شان کلاس درسی باشد که ما را به حقیقت برساند. باری سردار شهید، سید هاشم ساجدی، خود را با کربلا تعریف کرده بود و روزهای زندگی اش عطر عاشورا داشت. چه زمانی که زندگی بر مدار ولایت را تجربه می کرد و چه هنگامی که این «زندگی» بستر نگاه انقلاب و فعالیت های انقلابی بود. او خود را در کربلای تکلیف می دید و به تکلیف عمل می کرد چنانکه این عمل به تکلیف ملکه شده در رفتار او، به درسی برای دوستان تبدیل شده بود و برخی یاران چنان به عظمت و شکوه در این جهادگر عاشورایی می نگریستند که نام فامیلی خود وانهاده و «ساجدی» شدند. چه در این سردار جهادگر، مولفه های بسیار زیبایی یافته بودند که نامش را هم واجد آن زیبایی ها می دانستند پس، «ساجدی» شدند تا نیا و نژاد مردانی چنین را تکثیر کرده باشند، سرانجام،هاشم به «عاشورا» رسید، تا «میمک» کربلا و سجده گاه نماز شهادتش باشد. آری فرمانده بلندآوازه «قرارگاه پشتیبانی و مهندسی جنگ نجف»، که نگاهش حسینی بود و رفتاری حسینی داشت سرانجام شهادت را انتخاب کرد تا نامش با عاشورا جاودانه شود...

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1393/08/08 شماره انتشار 18822 /صفحه7/پلاک عزت

/ 0 نظر / 84 بازدید