زندگی رضوی امام محور

 

راه راهنما می خواهد بی" بلد" گم می شود آدم. بی الگو ساخت و ساز ها با آنچه آدم باید باشد متفاوت می شود.برای همین است که حضرت خداوند پیامبران را به عنوان الگوهای زندگی خدایی فرستاده است سر راه آدمی تا رهزنان طریق او را به گمراهی نکشانند.خدا پس از پیامبران ائمه را فرستاد تا انسان به فهم کامل از عبودیت برسد و...ائمه بار ها و بارها زبان به حدیث گشودند تا زندگی ها دچار کهنگی نشود و انسان با تعریف خویش بر اساس اسوه حسنه همیشه فرصت نو شوندگی ایمان داشته باشد اما ما گاه دچار غفلت می شویم و پیغام های خداوند را در نمی یابیم.امام پیش روی و راه ماست اما به گژراهه میل می کنیم و در وادی غفلت گم می شویم حال آنکه همین ما غفلت زدگان وادی معنویت, برای غذا پختن, کتاب آشپزی جلوی روی ماست و برای لباس، مدل و الگو داریم، معماری خانه هایمان هم از یک هندسه خاص و مدل مشخص پیروی می کند، امکاناتی که در زندگی به کار می گیریم هم تحت برندهای خاصی است، همواره هم حواسمان هست که در خرید کالاها، به برندها توجه داشته باشیم، خیلی ها هم لباس مارک دار را نشانه اعتبار می دانند و... اما زندگی ما که مهم تر از هر چیز دیگری است، اگر نگوییم الگو ندارد لااقل الگویی که باید ندارد. نه این که الگو نیست، هست بزرگ و خوب هم هست، آدرس او را هم داریم، اما ما را نه مراجعه ای است و گاه نه حتی یادی. البته به ظاهر می رویم، اظهار ارادت هم می کنیم، اما اراده ای که باید ما را و زندگی ما را بر اساس آن مدل تعریف کند، وجود ندارد.

خداوند جل و علا، با آیات نورانی خویش، کوچه های باور را روشن می کند که «لقد کان لکم فی رسول ا... اسوة حسنه» اما ما راه را عوضی می رویم، خیلی هایمان هم پا را از پا حرکت نمی دهیم. آموزه های دینی می خواهد زندگی ما را با زندگی ائمه معصومین علیهم السلام گره بزند اما ما، خود را دور می کنیم و ماجرا می شود این که، زنده ایم اما زندگی مومنانه نداریم. چشم هامان حالت گریز از مرکز پیدا کرده به هر سو می نگرد راه را گم می کند حال آن که ما اسوه و مرکز داریم و نباید راه را گم کنیم.

 

زندگی ما، مثل مشهد باید باشد که حرم مرکز آن است و کسی در آن گم نمی شود، چون از هرکس آدرس حرم را بپرسد نشانش می دهند و او می تواند در حرم خود را و موقعیت خود را پیدا کند. اما... زندگی ما امام محور نیست -متاسفانه- که اگر بود، قصه این نبود. رابطه ما با امام رضا(ع) نیز در حد تماشاست و یک سلامی پی خواهشی و دیگر هیچ! حال آن که امام رضا(ع) باید الگوی زندگی ما باشد، باید هم بیماری های روحی خود را با کلام ایشان مداوا کنیم و هم حتی وقتی حس بیماری نداریم خود را چکاپ کنیم تا مبادا بیماری ایمان سوز بر جانمان افتاده باشد اما بی خبر باشیم. مثلا در استفاده از زبان وقتی خود را با این کلام معیار بسنجیم به راز عزت هم پی خواهیم برد که می فرماید: «زبان خود را نگهدار، عزیز می شوی» پس ما اگر شاهد کاهش عزت و محبت هستیم با این کلام امام(ع) در خواهیم یافت که باید زبان خود را مدیریت کنیم و هر چیز را نگوییم که بسیاری از گفتنی ها به نوعی با گناه و عزت سوزی همراه است پس وقتی در کلام امام(ع) می خوانیم «هر که کار زشت دیگران را برملا کند، خوار می شود و هر که آن را بپوشاند، خدایش می آمرزد» به این نتیجه خواهیم رسید که بسیاری از گفتارها که برخی افشاگری می دانند، به نوعی رفتاری غیر دینی است که گاه به تشییع فاحشه هم می انجامد، حال آن که اگر «فاحشه ای» هم اتفاق افتاده باشد، ما وظیفه داریم جلوی نشر و شیوع آن را بگیریم نه این که آن را بر سر هر کوی و برزن جار بزنیم.وقتی خداوند جل و علا ستارالعیوب است، مگر می شود بنده او بود و از پوشاندن عیب ها روی برگرداند و با افشای زشتی ها، فضای جامعه را آلوده کرد؟... بیاییم زندگی خود را و شیوه رفتار خویش را بر اساس احادیث رضوی شکل دهیم تا بیش از همیشه به امام رضا(ع) شبیه شویم....

ب/3شهریور/ص2

/ 0 نظر / 83 بازدید