خط قرمز کُشتی و خط قرمزِ انقلاب و سیره شهدا

خدا در رحمت روز افزون خود بگیرد شهدا را که با خونِ خود، سخن می گفتند. ترجمانِ این خون هم ایمان به ولایت و اطاعت از امام و نفی همه جور زور و ستم در هر جای جهان بود. بسیارشان هم در وصیت نامه هاشان به آرزوی آرمانی حق جویان یعنی محوِ غده سرطانی سربرآورده در فلسطین می گفتند و حاضر بودند، خون هزار بار در راه این آرمان، جان بدهند اما... 

تفاوتِ بچه های جنگ، با دیگران این بود که در برابر امرِ امام، نه تنها چون و چرا نمی کردند که چنین رفتاری را به تصور خود هم راه نمی دادند اما بعد دفاع مقدس، اما و اگر کردن انگار مد شده است، هر روز در یک حوزه و از سوی یک فرد و گروه . امروز هم نوبت به کشتی رسیده است انگار. غافل از اینکه در عالمِ واقع و در جغرافیای کنش ها و واکنش ها همه چیز در همان تشکِ گرد خلاصه نمی شود حتی اگر مثل کره زمین گرد باشد. 

 گرد آن تشک یک خطی قرمز پهن و پر رنگ وجود دارد که بیرون رفتن از آن، اخطار و نمره منفی دارد حالا بیرون رفتن از خط قرمزِ پر رنگ نظام چه؟ آیا اخطار ندارد؟ نمره منفی ندارد؟ بیرون رفتن از این خط قرمز کمتر از خط قرمز تشک است؟ ببخشید که این جوری شروع کردم با کلماتی که طعم دلخوری دارد. 

دلخوری از آنانی که باید به قاعده ، قواعد حاکمیتی را بشناسند و سیاست ها و برنامه های خود را هم ذیل آن تعریف کنند نه اینکه رفتار ها جوری باشد که با قاعده ها ساز در نیاید. من دانش ورزش ندارم، از کشتی هم به اندازه یک تماشاچیِ دوست دار ورزش اول ایران عزیز سر در می آورم، پس قطعا از تعاملاتِ پشت پرده فدراسیون هم چیزی نمی دانم اما یک چیز را خوب می دانم که از اولِ انقلاب، ما به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی را پس گرفته ایم و به هیچ عنوان حاضر نیستیم کاری بکنیم که معنایش رسمیت دادن به رژیم جعلی ا. س. ر. ا. ئ. ی. ل باشد. این هم خاصِ ورزش نیست هرچند در این حوزه نمود بیشتری دارد. 

 ما در عرصه هنر و ادبیات و موسیقی و سینما و.... هم حاضر نیستیم کاری کنیم که به اندازه ذره ای از آن بوی تایید به مشام برسد. فقط هم حرف دشمنی صهیونیست ها با ایران نیست که در این حوزه دستِ خود آمریکا دراز تر است بلکه ما اشغال را، تبعیض نژادی را، غصبِ ملک و کشور مظلومان ، کودک کشی را، بیداد سیستماتیک را، به هیچ وجه به رسمیت نمی شناسیم چنانکه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی را هم به رسمیت نمی شناختیم. 

این درست که ورزش سیاسی نیست اما نهاد های ورزشی جهانی اگر نگاه سیاسی ندارد چرا رفتارِ سیاسی دارد؟ چرا رژیم صهیونیستی را در مسابقاتِ قاره ای غیر از آسیا شرکت می دهد؟ مگر این رژیم بخشی از جغرافیای این قاره را – به غصب- در اختیار ندارد پس چرا در مقدماتی های جهانی و قهرمانی قاره هیچ وقت اسمی از آن نیست؟ چرا فوتبالش عضو فدراسیون فوتبال اروپاست؟ بله، ورزش سیاسی نیست اما موجودیت این رژیم جعلی، سیاسی است و تعامل جهانِ استکباری هم با آن سیاسی است. 

 پس ما نمی توانیم سیاست های کلان را دراندازه یک فدراسیون ورزشی تنزل بدهیم. نفی رژیم صهیونیستی، و امضا نگذاشتن پای موجودیت غاصبان که ریشه در خونِ بی گناهان دارد، یک راهبرد بلند مدت و تغییر ناپذیر در جمهوری اسلامی است. مسئولانِ ورزشی هم به قاعده باید این را خوب بدانند و رفتار های خود را هم متناسب با این راهبرد تنظیم کنند، چه تصمیم برای پنجه در پنجه ورزشکاران آن رژیم در اختیار فدراسیون نیست و نباید هم کارگزاران حوزه ورزش کاری بکنند که به معنای "فشار" از آن تعبیر شود. 

 ورزشکاران به ویژه کشتی گیران نماد پهلوانی و جوانمردی اند اما آیا هیچ جوانمردی حاضر است کاری بکند که حتی برای لحظه ای به رژیم غاصب و ورزشکاری که با آن پرچم مبارزه می کند، مشروعیت بدهد؟ نمی دانم، من ورزشکار نیستم اما اگر برفرض روزی ، روزگاری، در حوزه رسانه ، جشنواره ای ، مسابقه ای ، برنامه ای باشد که قرار باشد با نماینده آن رژیم جعلی مسابقه بدهیم و این باعث تایید مشروعیت آنان باشد، قطعا قلم مان را می شکنیم و در چنین جایگاهی حاضر نمی شویم حالا هر طور می خواهند این را تعبیر کنند. 

برای ما کشوری و حکومتی به نام اسرائیل وجود ندارد که بخواهیم با نماینده اش مسابقه بدهیم. مواجهه ما با نمایندگان این رژیم جعلی قطعا از جنس شهدا خواهد بود. مردانی که برای رفع ستم در همه جای جهان، آماده دادن جان بودند اما امروز برخی عزیزان حرف هایی می زنند که بر دل نمی نشیند که زخم هم می زند این دل دردمند را. بگذریم ،ان شاالله جوانمردان ورزش کشتی هم چون شهدا رابطه خود را تعریف خواهند کرد....

 

حیات / تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137745

http://hayat.ir/fa/137745


/ 0 نظر / 44 بازدید