هم سرباز بود و هم پاسدار، سپهبد صیاد شیرازی

اول: به انکار بهار برمی خیزد "تاجر مرگ" که پاسداران را تکذیب می کند و پاسداری را مترادف تروریسم، معنا می کند. همانی که گناهش تا ابد بر شانه خود اوست که هرچه تروریست است و هر خونی در ترور برزمین ریخته است، سیاهی دست او را در خود دارد. پاسداری اما چنان سبز است که امروز بیش از زمین، زمان و جان ایرانیان را به نور درنوردیده است.

دوم: این روز ها، به نام جانباز، سند خورده است. آنانی که سبز، زندگی می کنند و نشانه های سرخ در وجود دارند. شهیدانی که تقویم، هر روز را برایشان به شهادت تحریر می کند.افتخار این دیارند آنان که شهادت را زیستی عاشقانه دارند.

سوم: پاسداری و سربازی و جانبازی در وجود او به کمال رسیده بود. او که معنای توامان هر سه بود و از نگاه من، به نهالی می مانست که در زمین سازگار با خودش غرس شده باشد. لذا به موقع قد کشید، شاخه هایش به آسمان رفت و به شکوفه نشست. شد نمادی تام و تمام از شجره طیبه، همانی که رهبر انقلاب در شرح ارتش، فرمودند؛ "ارتش، کلمه طیبه است". او در جای خود بود و به کاری می پرداخت که درسش را خوانده بود و تخصصش را داشت. همین هم باعث گسترش ثمر مندی اش شد که عزت افزا هم شد تا صیاد شیرازی، در تراز سربازی برای میهن و انقلاب، تعریفی بشکوه یابد و خود سنجه ای نیکو شود برای سنجش عیار سربازی دیگران. او خود را نمی دید. در نگاهش، حضرت خداوند چنان نشسته بود که دیگری را نبیند. در خدابینی هم به عشق رسیده بود و شده بود "دستِ خدا" که چون بر یقه دشمنان می نشست، به پیروزی برمی خاست. او یک نظامی بود با استاندارد هایی که برای فردی در چنین جایگاهی تعریف می کنند اما هیمنه نظامی اش، هرگز او را از زلالی مومنانه و عارفانه دور نمی کرد که جوشش اخلاص، در این لباس خاکی، شکوهی صد چندان می یافت. من نماز صیاد را عاشقانه دوست داشتم به ویژه قنوت اش را که دستانش را در آسمان پرواز می داد و نگاهش را همراه دستانش می کرد و لب هایش که جان می داد به آن دست ها و آن نگاه به واژه های روح نواز و حیات بخشِ آیه 80 سوره اسرا که؛ " ...ْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا " به این معنای عارفانه که؛ "....پروردگارا! مرا با ورودی نیکو و صادقانه وارد (کارها) کن و با خروجی نیکو بیرون آر و برای من از پیش خودت سلطه و برهانی نیرومند قرار ده.". او این دعا را فراوان می خواند و حالی خوش داشت و حالتی که از معنای عشق، حکایت می کرد. عشقی که نمونه اعلایش در رفتار مولا علی به ظهور رسید و من این علی را، علی صیاد شیرازی را جان یافته در مکتب علوی یافتم که به گاه رزم، سپهبدی میدان دار بود و در گاهِ سخن با معبود، عارفی که سخن به عشق می کند و صدق سخنش را همه اعضا و جوارحش، فریاد می کند. صیاد را هم چنین می توان یک شاخص دید. نمادی که شاخصه های سربازی اسلامی، او را در جهان امیران نظامی، صاحب تفاوت های آشکار و امتیازات ویژه می کند. چیزی که راز تفاوت نظامیان ما با همه رزم پوشان جهانی است. او زندگی را اصل می دانست. رزم جامه ای هم که به تن داشت برای حراست از زندگی و صلح و صلاح بود. وقتی دست به قبضه تفنگ می شد که دشمن، پنجه در زندگی مردم کشد. شاید بتوان گفت که رزمندگان ما، هرگز جنگجو نبودند بلکه در فصل تحمیل جنگ، جنگیدن را "شر لازم" می شمردند تا شر بزرگ تر تجاوز را بخوابانند. باری، صیاد شیرازی، رزم را با عشق و عرفان در هم آمیخت و به ساحت جهاد رسید و از دل جنگ، به دفاع مقدس رسید و در این میدان، به صیاد دل ها بدل شد و سرانجام هم خود، در شکوه شهادت، صید عشق شد. حضرت عشق هم او را عظمتی چنان بخشید که تا همیشه نامش به عظمت ایران، جاودان بماند.

چهارم: صیاد شیرازی ماند، پاسدار، می ماند. جانباز می ماند و توطئه های ترامپی، به همان "پفی" می ماند که می خواست چراغ خدا افروخته را خاموش کند اما مطمئنیم و مطمئن باشند همه که این چراغ نه تنها خاموش نمی شود بلکه آتش می اندازد در خرمن اصحاب ظلمت و آن روز نه دور است و نه دیر که دنیا ببیند مانایی ما را و رفتن ترامپیان را.....

ب / شماره 3879 / پنج شنبه 22 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 


/ 0 نظر / 22 بازدید