کمی قرض بده تا وقت یارانه

  

کشویم پر از دفترچه است آقا، پر از کارت های عابر بانک... این ها را آقای رئیس می گفت و دردمندانه هم می گفت، درد، در نگاهش و در کلماتش موج می زد وقتی روایت می کرد روزهای مانده تا زمان پرداخت یارانه ها را ... او می گفت: چند روز مانده به زمان پرداخت یارانه ها، افرادی می آیند و می گویند؛ دست مان خالی است، سفره مان هم خالی است، اگر می شود جوانمردی کنید. کمی به ما «قرض» بدهید تا وقتی یارانه ها را واریز کردند، پس می دهیم و من می مانم چه بگویم و چه بکنم، اصلاً من چه کار می توانم بکنم؟ دست چند نفر را می توانم بگیرم؟ من هم یک کارمندم! او نفس به افسوس بر می کشید و می گفت، کاش آنانی را که توان هست، جوانمردی هم باشد تا مردی خجالت سفره خالی را نکشد، می گفت من در همین شعبه، که یک درش به سمت برخورداران باز می شود، مشتری های میلیاردی دارم که یارانه هاشان هم به همین حساب واریز می شود و فاصله بین دوسوی بانک دارد اذیتم می کند، او می گفت کاش به نفع نیازمندان دست بکشند برخورداران از یارانه تا لقمه نانی بیشتر به سفره های پرنیاز برسد، او می گفت ... ببخشید، حرف های آقای رئیس بانک آنقدر تلخ بود که یادم رفت ماجرا را از اول تعریف کنم، من برای ضمانت وامی که یکی از دوستان می خواهد بگیرد، رفتم، البته نه از وام های آن چنانی وام جعاله، وقتی هم آقای رئیس گفت: می توانیم چهار میلیون به شما وام بدهیم اول خوشحال شد بنده خدای دوست ما، اما وقتی مبلغ اقساط را پرسید و شنید که ماهی ۲۱۲ هزار تومان، لبخند روی لبانش شکست و گفت: نه، نمی توانم ماهی این قدر قسط بدهم، لطفاً ۲میلیون تومان بنویسید مبلغ وام را، باید به اندازه ای وام بگیرم که بتوانم قسطش را بدهم و ... او می گفت و من یاد آن هایی افتادم که وام های چندصدمیلیاردی می گیرند، پس نمی دهند آنانی که رقم بدهی شان به بانک ها از چند هزار میلیارد هم می گذرد، یاد یک بابایی که وقتی روزنامه ای نوشت ۱۸۰میلیارد تومان بدهی بانکی دارد بهش برخورد که حداقل می نوشتید ۱۸۰۰میلیارد تومان!؟ یاد خاوری افتادم و زنجانی و شهرام جزایری و چند نام دیگر، فکر کنم آقای رئیس فکر من را خواند که گفت: « آقای خراسان» - به جای اسمم من را با نام روزنامه صدا زد- زیاد فکر نکن! و گفت، این مرد چون می خواهد قسط هایش را بدهد، حساب می کند، چون می خواهد نان خشکی که در سفره می گذارد هم حلال باشد، اما آن هایی که به فکر من و شما می رسد، معلوم نیست حرام و حلال برایشان چندان معنا داشته باشد، آن ها می گیرند  و می برند و می گریزند و آن ها بیشتر شایسته  ترحم هستند چرا که دنیای کوتاهی را به ظاهر آباد می کنند ولی زندگی جاویدشان را نابود. راست می گفت مرد، همان دم دعا کردم که آقای روحانی هم برای سفره های خالی کاری بکند و هم برای قطع دستان دراز بعضی ها که دهانشان برای بلعیدن گشوده است.

من به باور مردم، که به این مرد امید بسته اند، باور دارم و به دعای شما آمین می گویم که خدا کند هیچ مردی شرمنده سفره زن و فرزند نشود. هیچ مردی از پرداخت اقساطش ناتوان نشود و البته از این مسئله مهمتر راضی به نان حرام نشود و هیچ انسانی به اندکی از خوی گرگی، فزونخواهان و اختلاس گران دچار نشود...

خراسان - مورخ شنبه 1392/11/05 شماره انتشار 18607 /صفحه۱۶/بدون موضوع

/ 0 نظر / 85 بازدید