سری که روی زانو سقف می شود

شب

میهمان ناخوانده ای است

غبار اندوه

روی پنجره دل

خستگی در می کند

این توفان که از دریای توست

دست نوشته های شادی را

از ساحل زندگی پاک می کند

بادهای خشمگین

پرواز می دهند، برگ ها را

رقص بال های جغد

بلور سکوتم را می شکند

مثل کودکی که شیشه خانه همسایه را شکسته است

هراسانم

کنج خانه، گره می خورم

سر را روی زانوان خویش

سقف می کنم

کمی که می اندیشم

معنایش را می فهمم

که چرا بلبل، در خانه ام

نمازش را

شکسته می خواند...

*محمدعلی بنی اسدی/ اول دبیرستان شاهد معراج مشهد

خراسان رضوی - مورخ دوشنبه 1393/01/25 شماره انتشار 18661/صفحه5/فرهنگی

/ 0 نظر / 94 بازدید