نبش قبر

سیاه و سفید(۲۴۴)
«نبش قبر» در اسلام حرام است و نمی شود و نباید، قبری را شکافت و جنازه میت را بیرون آورد. این یک حکم شرعی است. اما از این حکم شرعی، می شود یک درس اخلاقی هم گرفت، همان چیزی که در ضرب المثل فارسی هم زبان به زبان و سینه به سینه می چرخد که تا فردی می خواهد، از دعواهای کهنه بگوید، می گویند «نبش قبر نکن!» . آری اگر همین را بیاموزیم که نبش قبر رفتارهای کهنه نکنیم و خاطرات بد کهنه را نو نسازیم، چند گام در نزدیکی قلب ها و آن چه در آموزه های اسلامی از آن به «تألیف قلوب» یاد می شود، به جلو برمی داریم. این را به مطالعه در زندگی بسیاری دریافته ام که نبش قبر خاطرات ناخوش، جلوی خوش احوالی را می گیرد و بسیاری را هم چنان ناخوش احوال نگه می دارد. چندی پیش که می خواستیم ۲ با جناق را از کوچه قهر به خیابان آشتی بکشانیم و به خانه همدلی ببریم، اولی از رفتار ناپسند باجناق دیگر گفت، گفت و گفت و از سال های اخیر، پیش تر و یا به عبارتی پس تر رفت، از زمان باجناق شدن هم عقب تر رفت و به زمان کودکی رسید که در آن دوران، کودکی که بعدها بزرگ شده و باجناق او شده است، با سنگ، سر او را شکسته است! تعجب کردم از این همه حافظه و باخنده گفتم کاش این حافظه را در راه تحصیل علم به کار می گرفتی. تو که چنین دعواهای کودکانه را با جزئیات به خاطر سپرده ای، می توانستی خیلی از فرمول های علمی را هم به خاطر بسپاری و موفق شوی. اما همین را بگو و بلا بگو! چون او باز چند خاطره بد از باجناق در مدرسه گفت که اگر حسادت های او نبود، در درس و مدرسه موفق می شدم اما او چند بار مرا پیش معلم ها خراب کرد و ... دیدم با این خاطراتی که او به یاد دارد و قبرهایی که مدام نبش می کند و «مرده یاد»هایی که زنده می کند و کنار هم می چیند، اگر همین امروز با باجناقش مواجه شود، نه تنها کار به صلاح و اصلاح نمی رسد بلکه به دعوا منتهی خواهد شد. این را می شد با لحظه ای نگاه در چهره اش که گره های تازه یافته بود فهمید. او را به حال خود رها کردیم تا مبادا در این رفتار به جای جریان آب زلال دوستی، دوباره آتش قهر زبانه بکشد. بار دوم که می خواستیم ۲ برادر را آشتی بدهیم، کمی هم دل های آن دو را به هم نزدیک کردیم اما نبش قبر توسط همسرانشان، باز «مرده یاد»های سال های پیش را بیرون کشید و از نفس شیطان کینه در آن ها دمید و زنده شان کرد. اولی دست به سرش کشید که، هنوز درد می کند از زدن چوبی که سال ها پیش برادر شوهرم بر سرم زد، کلی دوا و درمان کردم اما فایده نداشت. او در کنار سیاهه ای از «خاطرات بد» که در ذهنش هر لحظه طولانی تر می شد، دیوار قهر و نامهربانی را قطورتر و بلندتر می کرد. آن قدر که عبور از آن ناممکن می شد. به آن ها گفتم کشورها، سال ها با هم می جنگند، صدها هزار از هم می کشند اما پایان جنگ صلح است و ادامه صلح آشتی. زدن چوب او که از بمباران ها و موشک  باران ها بیشتر نیست! اما... زن برادر دومی هم وقتی قصد ما را مبنی بر آشتی دو برادر فهمید، صورت خراشید که برادر بزرگ تر، خود را مالک همه چیز می دانسته و در حق ما نامردی کرده است و ... ما حالا چطور با این نامرد آشتی کنیم. او اگر مرد بود، نمی گذاشت که ما خانه مان را بفروشیم و جلوی ما را می گرفت تا حالا مستاجر نباشیم. چطور جلوی خواهرش را گرفت و اجازه نداد مغازه شان را بفروشند اما جلوی برادرش را نگرفت حالا ما این وضعیت را داریم پس آشتی فایده ندارد... آری، نبش قبر خاطرات بد و کهنه یادهای سیاه اجازه نداد سپیدی آشتی زندگی شان را به مهربانی بکشد و ما با هزار تاسف  کاری از پیش نبردیم و این را خوب فهمیدیم که تا افراد به نبش قبر اخلاقی بپردازند، اصلاح امور ناممکن خواهد بود. کاش همان طور که نبش قبر را حرام می دانیم، به حرمت اخلاق، یادها و خاطرات بد را هم «نبش و نوگویی» نمی کردیم تا دل ها مهربان و صاحب حرمت می شد... .
خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1389/05/14 شماره انتشار 17616 صفحه۸/خانواده و سلامت
/ 0 نظر / 96 بازدید