یا عزرائیل ادرکنی!

ما جرای ما و جناب قابض الارواح، از همان سنخی است که " نی" در کلام مولانا می خواند که ؛ هرکسی از ظن خود شد یار من/ از درون من نجست اسرار من... ، به این معنی که هرکسی از گمان خویش نقاشی می کشد نه از حقیقت آنچه هست، مثلا برخی می گویند جناب عزرائیل، خوش منظر نیست که کریه المنظر هم هست کاریکاتوریست ها او را هیولاوار تصویر می کنند و داسی خون آلود نیز به دستش می دهند. مردمان از او می ترسند و قدرت مداران بیشتر! نامش، موی بر تن راست می کند و نفسش، نفس آدمی را بند می آورد آوازه اش فراتر از این شهر و آن شهر، همه جهان را فرا گرفته است. نام دیگرش ملک الموت است؛ ملک مرگ! خب آنانی که همه چیز را در همین دنیا می دانند و همه را برای خود می خواهند و برای این هم به هر کاری دست می زنند و به هر راهی می روند و هر حقی را به ناحق به تصاحب درمی آورند مرگ برایشان پایان همه خوشی هاست و ملک مرگ نیز امضا کننده این ماجرا، پس او را دشمن می دارند و دشمن می پندارند، حال آن که، قصه این نیست، جناب عزرائیل، فرشته مقرب خداوندی، نه کریه المنظر است و نه داسی خون چکان به دست دارد، خوبان عالم او را در هیئت های زیبا می بینند و در دستش نیز سیبی خوش بوست که هوش ربایی می کند و آدمی را از نشئه ای به نشئه ای دیگر می برد و از جهانی به جهانی دیگر. انبیا او را برادر خویش می خوانند و اولیا به نامش دل خوش دارند و دیدارش را انتظار می کشند و چنین هم هست، چنان که در هیئت اولی نیز می شود او را تصویر و تصور کرد چه شاید بتوان گفت، نحوه مواجهه جناب عزرائیل با ما، صورت اعمال خود ماست. او آینه ای است صادق که ما هیئت اعمال خود را در آن می بینیم پس آن که به زشت پنداری عادت دارد و زشت کردار و زشت رفتار است، نمی تواند جز زشتی ببیند، آن که نامش برای مردم رعب آور است، آن که نگاهش با خلق ا... با هزار اخم و تخم و تحکم و بیداد گره می خورد، آن که به جای گره گشایی، از کار مردم در آن گره می افکند، آن که با رباخواری و حرام خواری آتش می بلعد، آن که با اختلاس، مردمان را به افلاس می کشاند، آن که دستش در مال و جان و آبروی مردم دراز است و زبان او دراز تر، آن که به انواع فساد، دستیار شیطان می شود و گاه استاد ابلیس، آن که کم فروشی می کند یا گران می فروشد، آن که به احتکار و فزونخواهی، بار بر دوش مردم می گذارد، آن که به ناحق بر جایگاهی تکیه زده است که شایسته تر از او وجود دارد، آن که با تزویر، مردم را می فریبد، آن که رد پنجه تعدی اش روی گونه مظلومان است و... خب معلوم است آن چه در آینه هیئت جناب عزرائیل می بیند، هیولایی خواهد بود آدم خوار که آن تصویر خودشان است که به واقع آدم خوارگان هستند به ظاهر آدمی. اما آنانی که چراغ راه مردمند و دلشان از محبت خدا و خلق خدا لبریز است، آنانی که برای رفع مشکل مردم، شب از روز باز نمی شناسند، آنانی که برای دفاع از حرمت مردم حتی جان خود را به میدان می آورند، آنانی که در دفاع از حق، حتی از آبروی خود هم می گذرند، آنانی که همواره بر مدار حق حرکت می کنند، آنانی که لقمه نان خود را به ایثار با دیگران قسمت می کنند، آنانی که بیماری و نیازمندی دیگران را در خویش می دانند و برای درمانش می کوشند، آنان که پندارشان زیباست و جز زیبایی در رفتار و گفتارشان نیست، آنانی که بهشت را در جان خویش دارند و به مردمان هدیه می کنند، آنانی که خوبند و او را چنان می بینند و تصویر می کنند که ندای "یا عزرائیل ادرکنی" از جان آدم عارف برمی خیزد. البته، باید هم در آینه هیئت جناب ملک الموت، زیبایی ببینند که هر کس اعمال خویش را می بیند، جهنم کرداران، جز جهنم نخواهند دید و بهشتیان جز بهشت مشاهده نخواهند کرد. پس جناب قابض الارواح را بد تصویر و تصور نکنید که جنابشان ملک مقرب خداوندی است، به قلم کردار خود نگاه کنیم که چه نقش می کنیم بر آینه. اگر می خواهیم جناب ایشان را در زیبا ترین سیما ببینیم باید سیای خود را زیبا کنیم و صدا جز به نیکی برنیاوریم. همه چیز دست خود ماست و در حقیقت این خود مائیم که نحوه مواجهه با جناب عزرائیل را تعیین می کنیم، پس بکوشیم زیباترین باشد.

 ب / شماره 3479 / چهار شنبه  10 آبان 1396/ صفحه اول و 3/

/ 0 نظر / 91 بازدید