می دانی جانباز یعنی چه؟

 

به نام شاهد آغاز می کنم که گواه صادق ماجراست. هم آن چه در عاشورای ۸ ساله دفاع مقدس رفت و هم بر حرف به حرف و سطر به سطری که امروز را رقم می زند، هم دید و می داند در عاشورای هشت ساله، شهدای ما چه می گفتند و چه می کردند و چه سان عاشقانه جان خویش را به میدان می آوردند و هر زمین را به خون عطر کربلا می زدند و هم می داند، امروز ما چگونه به راه شهدا نگاه می کنیم. به نام شاهد می نویسم، که همه ما را بر صراط مستقیم خویش اهل شهود می خواهد و کاممان را پر از شهد تا گاممان به سوی شهادت استوار شود و با هزار شرمساری، با سری که پایین است قلم را به عرصه می آورم تا از شهید بگوید و از مردانی که به هر روز، شهید می شوند و زنان و فرزندانی که هر روز، لااقل یک بار یتیم شدن را احساس می کنند آری، من شرم حضور دارم، از چشم در چشم شدن با آنانی که فرشته ها، آیات عشق را از نگاهشان می خوانند، اما عرصه را به قلم سپرده ام تا از آنان بنویسد. یارانم را به میدان خوانده ام تا با قلم طاهرشان از کسانی بنویسند، که باور دارم، از «مطهرات» هستند که زمین را و زمان را از لوث کفر، از کثافت متجاوزان، از ... پاک کردند، پای حرف به حرف این گزارش ها هم نقد اشک رفته است در شرح مردانی که نقد جان دادند پای آزادی و استقلال و عزت این ملک، شرح بانوانی که اگر اجری افزون تر نداشته باشند لااقل در محضر حضرت دوست و حتی نگاه مردم منصف، شانه به شانه شوهران خویش هستند که جانبازی و صبر، دوروی سکه جهاد است در راه خدا و خدا کند، قدر بدانیم، شهدا را، جانبازان هر روزه شهید را و خانواده های شاهد را که روشنی چراغ استقلال در کوچه به کوچه این دیار رهین منت آنان است، باری، در این ویژه نامه، «پلاک عزت» را از سینه رازدار جانبازان پرافتخار قطع نخاعی، شیمیایی و غریب ترین بندگان خدا، جانبازان اعصاب و روان می خوانیم که هر کدام، آیتی روشن از آیات خداوند هستند و هر نفس شان که به درد برمی خیزد ممد حیات یک ملت است و چون- باز هم به درد- برمی آید، مفرح ذات یک امت، و به راستی از دست و زبان و قلم و تصویر و نگاه که برآید؟ کز عهده شکرش بدر آید و ما همین اول اعتراف می کنیم، توان شکر را نداریم و مگر می توان به قلمی شکسته بر سینه خسته کاغذ، خورشید را شرح کرد؟نه، نمی شود، یک «دهن خواهم به پهنای فلک/ تا بگویم شرح آن رشک ملک» که هر جانباز، هر لحظه صبوری همسرش، هر لحظه نگاه فرزندانش خود «رشک ملک» است که رشک از ملکوتیان هم می برد، پس بپذیرید از ما، که توان ادای دین را نداریم، اما این قلم زنی را بسان «قدر تشنگی» خودمان بدانید، از آب دریایی که باید چشید والا ساحت جانبازان دریا دریا صبر است و اقیانوس اقیانوس درد، و کتاب در کتاب دردنامه، و کاش کسی در قامت فردوسی طلوع کند از افق ادبیات مقاومت تا شاهنامه بسراید که نه عجم را که زندگی عشق را جاودانه کند اما ... اما فردوسی نیست و ماییم، نوقلمان دیار فردوسی که آمده ایم تا به مدد یاد شهیدان و استعانت از خدای شهیدان، در ادامه هدفگذاری «خراسان» در حوزه دفاع مقدس، ویژه نامه ای بنویسیم، که گوشه ای از حماسه های جانبازی را فرانگاه مردمان آورد. آمده ایم، همانطور که به عشق مزار شهیدان را عطر می افشانیم و به اشک می شوییم، نام جانبازان را، بهشت به بهشت تازه کنیم و حدیث کلامشان را برای نو شدن جان ها دوباره بخوانیم و باور داریم، در فرداهایی نه چندان دور که ما نباشیم و قهرمانان ماجراهای ما هم به شهدا بپیوندند، این نوشته ها خواهد ماند و آیندگان خواهند خواند و تاریخ قضاوت خواهد کرد، دو دهه و نیم، پس از جنگ قهرمانان حقیقی این ملک چه روزگاری داشتند و چه سخنی. و از ما خواهند پرسید، چرا، اگر نه شایسته این مردان مرد، لااقل به اندازه توان خود به خدمت این «امام زادگان عشق» کمر نبستید؟ چرا کلام در زبان شان، گاهی شکست؟ نسل های بعد باهوشند، حتی از میان همین نوشته ها خواهند خواند، ناگفته ها را، آن چه امروز قلم را تاب گفتن نباشد و مرا شجاعت نوشتن، اما تاریخ هست، فردا هست، شهید هست، اگرچه ما نباشیم!

من درباره شهدا کم ننوشته ام، با دوستانم، کم ویژه نامه تولید نکرده ایم، به سطر به سطر همه آن ها افتخار می کنیم و باور داریم، در فردای حساب، ما کتاب دفاع مقدس خویش را روی ترازو خواهیم گذاشت، اما این ویژه نامه برای خود ما هم عطر و بوی متفاوت دارد. بغض سختی که قریب به ۳ دهه در گلو و کلام جانبازان است، در گلوی قلم ما و خود ما نیز نشسته است. می ترسم، بشکند این بغض می ترسم...

بارها جانبازان به ما گفتند: شما حرف ما را نمی توانید بنویسید. گفتند... و این ما را می شکست آخر چه حرفی است که جانباز نتواند بگوید و یک رسانه انقلابی، نتواند بنویسد؟ مگر می شود... اما، از نگاهشان، از لبخند به درد شکوفا شده شان، می توان خواند؛ هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و دهانش دوختند، و اینان اصحاب اسرار حق هستند ما را حرفی از هزاران شان کافی است و به قدر «نمی» از «یم» ملکوتی شان، سیراب می کند. سیراب. آخر این ها فقط سرمایه امروز نیستند، ذخیره ای هستند که باید تاریخ را تغذیه کنند و مطمئنم، نسل های آینده، از این معادن و گنج ها خیلی بیشتر از ما بهره خواهند برد. مطمئنم، اما برای امروز، جانبازان از دردها شان نگفتند، آن گونه که باید، من اما سر آن دارم، که اگر قلم قلندری کند، فقط، سر خط بعضی از دردها را بگویم، تا برخی از مردم و مسئولان را به فکر وادارد، که واقعا ما چه کرده ایم برای جانبازان، باز هم می گویم آنان کریم تر از آنند، که بی توجهی های ما را به رخ مان بکشند، بزرگ تر از آنند که کوچکی های برخی از مسئولان را به یادمان بیاورند، اما مرا نه صبر ایوب وار آنان است و نه کرامت و بخشندگی دریا گونه شان، پس فریاد می زنم، چرا برخی ها، جانبازان را نمی بینند؟ چرا نمی فهمند دردهایی را که این اسوه های شکیبایی می کشند؟ چرا زبان به طعنه دارند، برخی ها چرا قدر ناشناسند؟ چرا برخی ها را سهمیه های اسمی کور و کر کرده است؟ چرا؟ گیریم همه سهمیه های اعلامی را ده برابرش را بدهند، آیا تحمل دارید، یک روز فقط یک روز، این دردها را تحمل کنید؟ می فهمید، جانبازی که از گردن قطع نخاع است چطور زندگی می کند؟ می دانید اگر دست و پایش را اره کنند، نمی تواند کاری بکند؟ می دانید تمشیت طبیعی او دریک شبانه روز چه دشواری هایی دارد؟ می دانید شرایط جانبازان اعصاب و روان چگونه است؟ می فهمید، سرفه های زخمی جانباز شیمیایی یعنی چه؟ اصلا، یک مثال ساده؛ لطفا به پشت دراز بکشید و یک ساعت فقط یک ساعت، بدون این که به طرف راست و چپ بچرخید، به سقف اتاقتان نگاه کنید آن وقت خواهید فهمید چه می کشد جانباز قطع نخاعی و ... نمی خواهم سخن به درازا بکشد. خواندن کلام از زبان جانبازان اثرگذارتر است، فقط می خواهم بگویم، قبل از آن که درباره جانبازان و امتیازهای اعلامی حرفی بزنید، اول ببینید، چقدر درست است بعد با خود حساب کنید، حاضرید در برابر ده چندان آن امتیازات کدام عضو خود را بدهید بعد حرف بزنید. اما مسئولان! بدانید در برابر خدا و شهدا و جانبازان مسئولید، اگر هرچه می توانید پای کار نیاورید. فقط همین، اما بخوانید، پلاک عزت را که بوی بهشت می دهد...

ویژه‌نامه - ویژه نامه پلاک عزت - مورخ چهارشنبه 1393/07/09 شماره انتشار 18799 /صفحه 3/هفته دفاع 

/ 0 نظر / 81 بازدید