راه «نفوذ» را ببندیم!

برخی کلمات هستند که در زمان‌هایی خاص‌، معنای خاص‌تری پیدا می‌کنند؛ آن‌قدر که آدم حس می‌کند حروف کلمات حرف می‌زنند. از جمله آن کلمات همین واژه «نفوذ» است که هم مقام معظم رهبری و هم فرهیختگان نسبت به آن همواره هشدار می‌دهند. این واژه در این روز‌ها که در آستانه هفتم تیر‌، سالگرد شهادت حضرت آیت‌ا... دکتر بهشتی و هفتاد و دوتن از یاران انقلاب هستیم، ملموس‌تر از همیشه است، جان‌سوز‌تر نیز هم؛ چه ما در این فاجعه، قربانی «نفوذ» شدیم. هزینه این نفوذ برای جبهه انقلاب سنگین بود، بسیار سنگین و ما فقط در شهادت بهشتی، یک ملت را از دست دادیم که او همان‌طور که حضرت روح‌ا... فرمود: «یک ملت بود برای ملت ما». خب، معلوم است که هزینه‌ای چنین سنگین هرگز جبران نمی‌شود، اما بهشتی تنها قربانی ماجرا نبود بلکه ده‌ها تن دیگر از بهترین و خوش‌تدبیر‌ترین و امیدآفرین‌ترین فرزندان ایران نیز به خون نشستند که اگر این نفوذ و فاجعه اتفاق نمی‌افتاد می‌توانستند ایستادگی کشور را قوام بخشند. باری، نفوذ فقط در یک مرحله، این همه هزینه به ما تحمیل کرد. مراقب باشیم که باز منفذ‌ها باز نماند و نسل کلاهی، دوباره با ظاهر آراسته بر سر ما کلاه نگذارد. مراقب باشیم که باز ظرفیت‌های بزرگ را زیر لوای شعارهای سوپر انقلابی، به آتش نکشند. این درست که دیگر -به یاری خدا و بیداری سربازان گمنام امام زمان- دستشان به بمب و تفنگ نخواهد رسید اما مگر ترور فقط با تیر و تیغ است؟ مگر محروم کردن کشور از توان بزرگان فقط با ترور فیزیکی اتفاق می‌افتد که چون امکانش را ندارند، دل خوش کنیم به ناتوانی‌شان و در بستر غفلت بغلطیم؟ نه ترور هزار جور است و ظرفیت‌سوزی نیز هزار رنگ. اتفاقا امروز باید هوشیاری ما بیش از گذشته باشد، چون نفوذی‌ها و تروریست‌های امروز نه تفنگ دارند و نه بمب که در رصد‌های امنیتی، شکار شوند. آنان زبانی گرم و نگاهی حساس دارند و شرایط را رصد می‌کنند تا به موقع، نقطه‌های قوت و مردان توانمند ما را جوری بزنند که نتوان از ظرفیتشان استفاده کرد. اگر دیروز، نفوذی‌ها، ذیل شعارهای سوپر انقلابی، چمران را «دکتـــر آمریکایی» می‌خواندند و می‌خواســـتند به خانه‌اش-‌منظورشان آمریکا بود- برگردد و بهشتی را آمریکایی و لیبرال و... می‌خواندند و مرگ دیگران را به حساب او می‌نوشتند، شهادت بود که حقیقت را عیان کند. سرخی خون بود که غبار‌ها را فروشوید و چهره نفوذ و نفاق را عیان کند اما امروز، ماجرا فرق می‌کند. خونی نمی‌ریزند که غلیانش روشنی به بار آورد. آبرو می‌ریزند و تهمت و تخریب در کار می‌کنند که کارآمد‌تر از ترور، آتش به خرمن سرمایه‌های نظام و ایران می‌اندازد. تفنگ هم ندارند که پلیس ببیند و بگیرد بلکه ظاهری همراه دارند که آدم را به اشتباه می‌اندازد و در ادامه راه است که از آنان پشت پا می‌خوریم و می‌افتیم، چنانکه شاید توان برخاستن هم برایمان نماند. اینکه تأکید داریم مراقب نفوذ باشیم از این‌روست که گاه فرصت جبران هم نمی‌ماند پس برای واقعه، قبل از وقوع باید چاره اندیشید و به دنبال علاج بود والا بعد ماجرا، نوشدارو هیچ سهرابی را زنده نخواهد کرد. مراقب باشیم که بصیرت امروز بستن منفذ‌ها به روی افرادی است که ظاهری خودی و زبانی تند و قلمی تند‌تر دارند و بدانیم که خود را به جایگاه‌هایی می‌رسانند که کمتر کسی به آن‌ها شک می‌کند. چنان نمایی از خود نمایان می‌کنند که دیگران برای نماز هم به آنان اقتدا می‌کنند، چنانکه کشمیری، قل دوم کلاهی، چنین تصویری از خود ساخت و نماز بسیاری را باطل کرد. فیلم ماجرای نیمروز را نفوذ نشویم.یادمان بماند. درس‌های تاریخ یادمان بماند تا دوباره شکار نفوذ نشویم.


شهرآرا / شماره : ۲۵۷۷ /  دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷/ صفحه اول

 

http://shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=4&d=4&p=1&n=10

http://shahraraonline.ir/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=4&d=4&p=1&n=10

http://shahraraonline.ir/shahrara/news/1397/4/4/pdf/1.pdf


/ 0 نظر / 113 بازدید