چشم های بی سو و دل های زخمی

زخم خورده ایم فراوان از زبانِ کسانی که غافلانه، زخم های صدامی را نمک سود می کنند. زخم خورده ایم از زبان هایی که به جای همدردی ، درد می افزایند بر دل های شکسته. کم نشنیده ایم از این حرف های باطل در باره اصحاب حق که خانواده شهدا خوردند و بردند و زدند و ریختند و پاشیدند و سهمیه گرفتند. آنهایی که به غفلت می گویند را اهل شهادت می گذرند اما آنانی که دانسته خود را به جهالت می زنند و وعده های کاغذی را انجام شده می انگارند و چند برابر می خوانند را حرمت خون شهدا، یقه خواهد گرفت، شک نکنید. خانواده شهدا بزرگند. هم در گذشت و هم در صبوری . هم در اینکه از حق قانونی خود هم استفاده نمی کنند چه رسد به آن حرف های مردم. بگذارید روایت یک چشم پزشک را بازبخوانیم تا بدانند خیلی ها که خانواده شهدا که از فرزند و پدر و همسر خود گذشتند، به چیز دیگری دل نمی بندند. دکترسیدمحمدمیرهاشمی، جراح ،از پیرمرد بیماری می گوید که برای مداوای چشمانش آمده بود. چشمانش دیگر هیچ سویی نداشت، آنقدر اب مرواریدش پیشرفت کرده بود که به سیاهی میزد، به علاوه مشکلاتی دیگر که شانس موفقیت عمل را کم می کرد!

گفتم پدر جان چرا اینقدر دیر مراجعه کردید؟!

گفت نمی توانستم ، پاسخ درستی نداد و طفره رفت!

گفتم، چشمانتان نیاز به عمل دارد هرچه سریعتر، اما توقع زیادی از نتیجه عمل نداشته باشید شاید در حد دیدن مسیر و عبور

گفت: از خدا خواسته ام سلامتی و بینایی ام را نستاند که رزق خانواده ام بسته به کار یومیه من است، در همین حد که بتوانم کارم را ادامه دهم راضیم

کارت چیست؟ بنایی!

دلم به درد امد، این سن و سال و این کار سنگین! اما او از هزینه عمل پرسید. گفتم دفترچه دارید؟ دفترچه بیمه دارید؟! بله و دفترچه تامین اجتماعی اش را دراورد و روی میز گذاشت .

گفتم پدرجان نوبت در بیمارستان دولتی میدم، هزینه زیادی ندارد اما او نگران دستمزدِ من بود که بیمارستان دولتی کم ندهد، از نظر بلندش شرمنده شدم . نه پدر جان من وظیفه ام را انجام می دهم بیمارستان دولتی هم حق شماست در تمام این مدت حس می کردم دخترش می خواهد چیزی بگوید، حرفش را مزمزه می کرد اما نمی گفت من هم نپرسیدم. برگه پذیرش را دستش دادم اما ساعتی بعد دخترش را در مطب دیدم که سلام کرد و گفت اقای دکتر پدرم بیمه بنیاد شهید دارد اما استفاده نمی کند! بضاعت کافی هم برای عمل ندارد!

خُشکم زد، خب چرا همان موقع نگفتید؟ گفت: پدر راضی نیست، دوپسرش شهید شده اند و یکی جسدش هم برنگشت ، هیچ جا نمی گوید ما هم بگوییم دلخور می شود، می گوید من بابت تقدیم دو فرزندم از دنیا هیچ نمی خواهم ! حتی برای درمانش هم چیزی نمی خواست چه رسد به چیز دیگر و سهمیه دیگر. راستی آنان که مدام از سهمیه های آنچنانی می گویند برای رفتار کریمانه این قبیل مردان، پاسخی دارند؟ بله، خیلی از ایثارگران راه بنیاد شهید را بلد هم نیستند چه رسد به حرف هایی که می گویند بعضی ها.کاش بدانیم با این حرف ها دل چه بزرگانی را می شکنیم و خود را از دعای خیرشان کنار می کشیم. کاش.....


 حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137639

 http://hayat.ir/fa/137639/


/ 0 نظر / 43 بازدید