مرز دروغ و شوخی کجاست؟

سیاه و سفید(٣٨)

 

* گفت «نبودی، رئیس آمد، کلی از کارت ایراد گرفت، از نبودنت هم که نگو، شاکی بود حسابی. دخلت آمده رفیق. من جای تو بودم، به فکر کار دیگری می افتادم همین حالا...» مرد وقتی حرف های همکارش را می شنود رنگ به رنگ می شود. از کارش که مطمئن است درست انجام شده اما از اخلاق رئیس مطمئن نیست. تازه با این تاکید همکارش حتما چیزی بوده وگرنه این جور به او نمی گفت. مرد نالید: «من که گفتم پاس می گیرم برای بیماری بچه ام. مگر به او نگفتی؟» گفت «چرا، اما رئیس گفت بیماری بچه اش مشکل خودش است و مسئله خودش، به ما مربوط نمی شود تازه، حرف های دیگر هم گفت که نشنوی بهتر است!» باز مرد بیچاره بیشتر به هم می ریزد و ... کت خود را برمی دارد و به سمت اتاق رئیس راه می افتد، هرچه همکارش صدا می زند هم انگار نمی شنود. در راه به آقای رئیس می رسد که خیلی آرام و محترمانه با او برخورد می کند و می گوید در جلسه ای که امروز در مرکز بود به نیکی از کار شما یاد شد و من می خواستم همین الان به اتاق شما بیایم و تشکر کنم... مرد وامی رود و ... پس حرف های همکارش چه بود؟ رئیس که چیز دیگری می گوید. آرام می شود و از رئیس تشکر می کند و به اتاقش برمی گردد تا دلیل رفتار همکارش را بپرسد که با انفجار خنده او روبه رو می شود که انگار می خواسته شوخی کند و او را سرکار بگذارد.

 

* سوئیچ ماشین را به دوستش داد و گفت تا تو در خودرو را - که نشان می داد- بازکنی من می آیم. دوست او بی خبر از همه جا، کیف او را هم گرفت و رفت به طرف خودرویی که دوستش گفته بود، همین که سوئیچ انداخت تا در را بازکند، آژیر خودرو به صدا درآمد و لحظاتی بعد، جوانی قوی بنیه یقه اش را گرفت و او را به خودرو چسباند که: روز روشن و سرقت خودرو؟ آن هم جلوی چشم من؟ مرد وارفت؛ گفت: اما این خودروی دوست من است اما جوان دستش را بالا آورد که جواب این «اما» را بدهد که مردم نگذاشتند، وقتی قضیه روشن شد معلوم شد، دوست مرد مثلا قصد شوخی داشته است؟...

* از این قبیل ماجراها فراوان اتفاق می افتد و گاه کار چنان گره برمی دارد که نه با دست که با دندان هم باز نمی شود، وقتی می پرسی که چرا چنین می کنید، می گویند شوخی کردیم. مثل آن بنده خدا که خبر نادرست تصادف پدر یک خانواده را به پسر داد و باعث شد پسر که به سرعت رانندگی می کرد تا به بیمارستان ادعایی برسد، خود تصادف کند و واقعا کارش به بیمارستان برسد. وقتی از راوی پرسیدند چرا چنین کردی گفت شوخی کردم. بله، شوخی و همین!

اما آیا میان شوخی و دروغ مرزی نیست؟ آیا می شود از «شوخی» لباسی دوخت و بر تن هر نوع دروغی کرد؟ آیا ما مجازیم به نام شوخی، دروغ بگوییم؟ گیریم این دروغ ها، زیان مالی نداشته باشد، چه کسی مسئول آسیب های روانی پیامد آن است؟ در این باره باز هم خواهیم نوشت...

صفحه 09 اجتماعی ، شماره سریال 17379 ، تاریخ انتشار 880711
/ 0 نظر / 107 بازدید