سوگوار و بی قرار شهادت باقر آل محمدیم

 

 دامن دامن خورشید می نشانی در آسمان باور مردم. آسمانی که - حتی - بی ستاره می خواهند آنانی که نانِ حکومت خود را در شب تاریک، در تنور جهل مردمان می پزند. آنان می کوشند جهل را به قطری برسانند که همیشه ماندگار بماند اما تیغ روشن کلام شما، می درد قطر جهل را آن سان که ذوالفقار فرق کفر را می شکافت. آنان برای ماندگاری خود مرحب ها و عمر بن عبدودها را در ساحت علم بازسازی می کنند تا نگهبانان جاهلیت اموی باشند، شما اما باز علی می شوید ذوالفقار کلام در دست و باز ابن عبدود می شکند. احزاب فرو می پاشند، مرحب می شکند و قلعه خیبر فرو می ریزد و... باطل می داند، تا شما هستید تا چشمان شما هر روز خورشید را به سلام خویش می کشاند، نخواهد توانست خود را حق بنماید، پس زهر، دست شیطان می شود، برای یتیمی تاریخ و ما یتیم می شویم...

به سوگ می نشینیم این داغ را، از سال های دور تا امروز و تا همیشه، ما سیه پوش این ماتمیم، چشم های ما در این سوگ به باران می نشیند، هوا سرد می شود بر ما در این اندوه سترگ... خدا از ما قبول کند این عزاداری را....

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1393/07/10 شماره انتشار 18800/صفحه اول و 2/عکس نوشت

/ 0 نظر / 87 بازدید