من بادکنک خود را نمی خواهم!

اگر قرار باشد هرکس فقط برای موفقیت خود تلاش کند و در این راه، پا روی حق دیگران بگذارد و پای این را لگد کند و تنه به آن بزند، مطمئن باشید موفقیت به دست نمی آید. اگر هم به دست آید به قیمت هزینه ای که پرداخته شده است، نمی ارزد. چه کسی به کاخی که در میان بیغوله ها قد بکشد، علاقه دارد؟ چه کسی می پسندد در میان گرسنگان، بوی کباب راه بیاندازد؟ چه کسی حظ می برد از رفتاری چنین؟ نه، برای موفقیت و سعادت باید نگاه کلان داشت. یعنی برای موفقیت همگان کوشید. برای آبادانی شهر کوشید چه در این حالت است که خانه تو هم آباد می شود والا اگر همه همت خود را برای آبادانی خانه خود به کار گیری، چیزی به دست نخواهی آورد. من این نگاه را که عزیزی در پستی نوشته بود، بسیار پسندیدم. او به ترسیم فضایی پرداخته بود که چه واقعی باشد و چه توصیف، بهره وافری از حقیقت دارد. تامل بفرمایید به این نوشته؛ دوستی می گفت،سمیناری دعوت شدم که هنگام ورود به هر یک از دعوت شدگان بادکنکی دادند. سخنران بعد خوشامدگویی از حاضرین که ۵۰ نفر بودند خواست که با ماژیک اسم خود را روی بادکنک نوشته و آنرا در اطاقی که سمت راست سالن بود بگذارند و خود در سمت چپ جمع شوند. سپس از آنها خواست در ۵ دقیقه به اطاق بادکنک ها رفته و بادکنک نام خود را بیاورد.

من به همراه سایرین دیوانه وار به جستجو پرداختیم همدیگر را هل می دادیم و زمین می خوردیم و هرج و مرجی به راه افتاده بود. مهلت ۵ دقیقه ای با ۵ دقیقه اضافه هم به پایان رسید اما چندان کسی نتوانست بادکنک خود را بیابد.همه خسته و سر خورده شدند و در این میان خیلی از بادکنک ها هم ترکید و نابود شد.

سخنران همه را به آرامش دعوت کرد وبا تکرار ماجرا گفت: لازم نیست هرکس بادکنک خود را بردارد بلکه این بار هرکس بادکنکی را بردارد و آن را به صاحبش بدهد بدین ترتیب کمتر از ۵ دقیقه همه به بادکنک خود رسیدند.

سخنران با دیدن نتیجه ماجرا ما را به یک نکته ظریف توجه داد و گفت: ماجرا ما و بادکنک ها،چیز غریبی نیست بلکه این اتفاقی است که هر روز در زندگی ما می افتد. دیوانه وار در جستجوی سعادت خویش به این سو و آن سو چنگ می زنیم و نمی دانیم که سعادت ما در گرو سعادت و خوشبختی دیگران است. با یک دست سعادت آنها را بدهید و با دست دیگر سعادت خود را از دیگری بگیرید. بله، واقعیت همین است و حقیقت هم در رگ های این واقعیت جریان دارد. اگر همه برای موفقیت یکدیگر بکوشیم، توان ها مان هم افزا می شود وهمه به موفقیت می رسیم اما اگر قرار باشد هرکس فقط خود را ببیند و برای خود بکوشد، بسیاری بر خاکستر شکست خواهند نشست و حق کوخ ها زیر پای کاخ ها دفن خواهد شد. نتیجه رفتار خودبینانه و خود خواهانه را در همین قضایای اخیر طلا و ارز دیدیم. وقتی افراد فقط خود را می بینند، آتشی برپا می شود که اگر هم کبابی برای گروهی بریان کند، آتشش به چشم همه می رود و بسیاری را کور می کند. اگر ما مردم در بحران هایی چنین هوشمندی پیشه کنیم و به مهارت نخریدن و نفی فزون خواهی برسیم، طماعان شکست می خورند اما وقتی خود ما بیشتر از آن ها می کوشیم تا جیب شان را پر کنیم به قیمت فقر خودمان، معلوم است که شکست را تابلو می کنندو بر سر در خانه همه مان می کوبند. به آن مثال و این تجربه بیشتر توجه کنیم. فرداها در راه است و آزمون ها در پیش، برای موفقیت همگانی با طرحی تازه تلاش کنیم.


ب / شماره 3738 /  شنبه 14 مهر 1397 / صفحه اول و 3/


/ 0 نظر / 32 بازدید