ما و جمعه موعودی که در راه است

سخن از آرامش بود. کیمیا گوهری که –متأسفانه- هر روز کمتر می شود و به جایش، استرس می نشیند که آدمی را می فرساید و از سلامتی اش می کاهد. کار هم گاه به بیمارستان و درمان می کشد و باز گاهی، قرص های آرامبخش به بخشی از زندگی ما تبدیل می شود.

گرفتار مصائب آن هستیم و گاه پی این می شویم که چگونه، از چنگ این دیو تنوره کشیده، گریبان رها کنیم. پی جوی راه رهایی به شیخ رجب علی خیاط رسیدیم که نه تنها اسیر این بی قراری ها نیست که دامنه نشین کوه آرامش است و در نگاهش هم، دشت در دشت، سکینه و قرار و وقار، موج می زند. او رازهایش را برمی شمرد. از ایمان به رزاقیت و انجام کار خویش و حیا ورزیدن و توجه به مرگ و… که هر کدام می تواند ما را نیز به همان جایگاهی برساند که او رسیده است. امروز اما می خواهم به یک راز رشید دیگر بپردازم که در جان همه مان، چراغ امید به آن روشن است و بارها تقویم را نیز به یادش ورق می زنیم. مفهوم بلندی که به نام “انتظار” می شناسیم و قرار طلوع را هم در جمعه، قطعی کرده اند.

جمعه ای که البته زمانش را خداوند به حکمت و کرمش، قطعی خواهد کرد. ما اما فقط می دانیم جمعه، قطعی شده است و آغاز عشق از مکه. کدام جمعه اش را فقط خدا می داند اما ما می توانیم دست به دعا برداریم که نزدیک و نزدیک تر کند آن جمعه موعود را. این دعا هم فقط “فرج خوانی” نیست که آماده سازی خویش برای فرج است. این آماده سازی هم البته آرامش آفرین است و هم به زندگی، جهت می دهد و حرکت ها را هم به سوی حق و حقیقت، اصلاح مسیر می فرماید.

قاعده کار هم همین است که افراد منتظِر، خود را شبیه حضرتِ مُنتظَر، کنند. نمی شود آدم منتظر کسی باشد و به اشتیاق، لحظه ها را بشمرد برای دیدن کسی که هیچ سنخیتی با او ندارد بماند که رفتارش در تعارض با اوست! باید که میان ما و کسی که چشم به راهش هستیم خویشاوندی عملی باشد تا آمدنش به توسعه ما بینجامد و موانع را از سر راه بردارد. با این نگاه است که ما خود را باید آماده آن روز مقدس کنیم. روزی که می آید و با زیبا سازی زندگی ها ، استرس ها و بی قراری ها را می تاراند و آرامش را در جان و جهان چنان جاری می کند که همه به حق خود برسند. می گویند آن روز، دختری تنها می تواند از شرق به غرب برود بی آنکه کسی مزاحمش شود یا حتی فکر مزاحمت در ذهنی نقش ببندد. می گویند به مثل، عدالت چنان، جاری می شود که بره هم می تواند از چشمه ای آب بنوشد که گرگ آن سوی چشمه باشد.

می گویند استعداد همه شکوفا می شود و زمین از شوق، پر شکوفه می شود. می گویند، زشتی ها از میان می رود و زیبایی میان دار میدان زندگی می شود.

می گویند همه چیز زیبا می شود و این را که در نشانه ها خوانده ایم باید بر جان به تمرین بپردازیم. باید با زیبایی روزافزون به استقبال حضرت نگار برویم. او که بیاید پر خواهیم شد از آرامش، از جلوه های جمال و جلال….


ب / شماره 3851 / پنجشنبه 2 اسفند1397 / صفحه اول و 3/


http://www.birjandtoday.ir/?p=70753


/ 0 نظر / 20 بازدید