هندسه نصیحت و جغرافیای پند و اندرز

 قصد خیر داریم که کلام خیر بر زبان جاری می کنیم. در این تردیدی نیست اما نکته ای که هست در نوع و میزان گفتن است چه به تجربه دریافته ایم که کلام نغز و پر مغز هم اگر در جای خود “ادا” نشود بسان افشاندن بهترین بذر ها در میان سنگلاخ خواهد بود که نه تنها رویشی در پی نخواهد داشت که زحمت و هزینه آن هم برای مان خواهد ماند لذاست که باید برای نصیحت و خیر خواهی هم طرح داشت و با مهندسی ذهن، سخن گفت. من این ایده را بسیار می پسندم که ؛ “حرفی که به کسی می‎زنی، دانه است و فکر او زمین. ببین در این زمین چقدر بذر می‎توان پاشید؟ ” البته این “ببین” هم فقط دیدن را توصیه نمی کند بلکه تأمل کردن در ظرفیت افراد را هم فرمان می دهد. نسبت سخن به ظرفیت پذیرش افراد را صاحب این ایده به مثالی در حوزه کشاورزی توضیح داده است که شاید برای بسیاری قابل درک دقیق نباشد اما کشاورز زادگان خوب در می یابند که؛” اگر در یک‎متر زمین یک کیلو گندم پاشیدی، همه دانه‎ها سبز نمی‎شوند، تازه اگر هم دربیایند، همدیگر را خفه می‎کنند.” یعنی ما با نیت خیر رویش گندم هم یک کیلو گندم را هدر داده ایم و هم رنج زحمت کارها بر جان مانده است و هم مرتکب گناه کبیره اسراف شده ایم و هم مسائل دیگر که در همین سیاق می توان فهرست کرد. این را گفتیم شاید برای برخی افراد ملموس نباشد اما بسان سنگ ترازوست که درک شدنی است لذا به این مثال مانند می کنیم سخن و پند و اندرز را و می گوئیم ” موعظه زیاد نیز باعث می‎شود که حرف ها روی هم بنشینند و هم را لِه کنند و به دیگر عبارت، همدیگر را بپوشانند. ” واقعیت هم همین است و همین دیروز بود که نوشته ای را از یک فرد مدعی می خواندم که چند روایت را پشت سر هم آورده بود بی آن که تحلیلی ارائه دهد و نتیجه ای نو به دست دهد. دقیقا همین حس به من به عنوان خواننده دست داد که هر حدیثی که نوشته است، حدیث قبل را از یاد می زداید حال آن که هر کدام از آن احادیث می توانست پایه یک تحلیل راهگشا برای زندگی باشد و در جان چراغی برافروزد و روشنی بخشد اندیشه را. توجه داشته باشیم که در موعظه باید حال موعظه شونده را در نظر گرفت و به همان نهجی سخن گفت که پیامبر اکرم(ص) راه مان می نماید: “خَیْرُ الْـکَلامِ مَا دَلَّ وَ جَلَّ وَ قَلَّ وَ لَمْ یُمِلَّ. به این معنا که: بهترین سخن، آن است که قابل فهم و روشن و کوتاه باشد و خستگى نیاورد.” پس در پند دادن و اندرز خواندن هم باید مطابق آیین بلاغت رفتار کرد که به “مقتضای حال” توجه می دهد. حالی که گاه اقتضایش یک آیه است چنان که فضیل عیاض را رام راه خدا کرد و گاه چنان که شاعر می گوید یک حرف است؛

دل گفت مرا علم لدنی هوس است

تعلیمم کن اگر تو را دسترس است

گفتم که الف، گفت دگر هیچ مگوی

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

و واقعا هم یک حرف بس است وقتی در خانه جان آدمی، نفسی به ایمان بیدار شده است. کم نبودند افرادی که با یک کلام، کلید بهشت را یافتند و راه حقیقت گرفتند و رفتند. پس نیازی نیست به انبوه کلمات و اندرز ها. نیازی نیست به انباشت بذر ها…..


ب / شماره 4065 / دوشنبه 11 آذر 1398 / صفحه3

http://birjandemrooz.com/?p=12503


/ 0 نظر / 24 بازدید