چراغ جهاد در خانه ها هنوز روشن است

سخن در هفته دفاع مقدس به رسای شهیدان می رسد و قلم به احترام جانبازان با لشکری از کلمات به تحسین می آید و حماسه رزمندگان اسلام در کلام شاعران می نشیند و لااقل در یک هفته زبان به «تجلیل» از مردان حماسه دفاع مقدس «جلا» می یابد این نیز حق است که باید به کلام درآید، فیلم شود، نوشته شود و ثبت تاریخ شود، که دفاع مقدس «ذخیره استراتژیک هویتی، اعتقادی، انقلابی و حتی نظامی» جمهوری اسلامی ایران است اما گفتن از مردان حماسه، حداکثر، بازگویی نیمی از آن حقیقت به واقعیت درآمده است که آشکار است و شاهد بازاری، اما این حقیقت نیمه «پرده نشینی» هم دارد، که کمتر از آن سخن رفته است، کمتر قلمی جرات ورود به ساحت آنان را داشته است و کمتر، خیلی کمتر، دوربین به سراغ آنان رفته است تا فیلم و سریالی فاخر متولد شود. حال آن که آنان نگهبانان آن ذخیره استراتژیک هستند و این می طلبد تا اگر از دفاع مقدس می گوییم ابعاد مختلف آن را مورد مطالعه قرار دهیم و سکه ارزشمند و طلایی حماسه را از هر دو رو بخوانیم اگر از عاشورا می گوییم، باید از کاروان اسرا، از بی بی زینب هم بگوییم، که کربلا در کاروان اسرا ادامه می یابد و حسین- علیه السلام- در بی بی زینب- سلام ا...علیها- جاری می شود، پس باید روی دیگر این سکه نورانی را خواند، باید پس از آفتاب شهید و شهادت، از مهتاب صبر و ایثار هم گفت، که نور نقره فام مهتاب، در روشنگری چون آفتاب است، بله، باید گفت که همسر جانباز قطع نخاعی ما چگونه همه زندگی اش را، بله، همه زندگی اش را به میدان می آورد، که جهاد اگر در مرزها متوقف شد، هرگز و هرگز و هرگز، در خانه جانباز متوقف نشده است.

جهاد ادامه دارد در لحظه به لحظه زندگی همسر جانباز که باید لقمه در دهان شویش بگذارد، باید به محبت دندان هایش را مسواک کند، باید به مهر، سر و صورت او را بشوید. باید به عشق، اشک از چشمان شویش پاک کند، و ... باید دست او باشد برای انجام کار، باید پای او باشد برای رفتن، باید بال او باشد برای پریدن و هزار باید تلخ و شیرین دیگر، که من و تو نمی دانیم و یا نمی خواهیم بدانیم.

جهاد ادامه دارد، در خانه جانباز قطع نخاعی، که پدر با دخترک ۳ ساله اش تنها می ماند، و دست کوچک دختر لای در جعبه گیر می کند، و صدای گریه دخترک به آسمان می رسد و از پدر کمک می خواهد، اما پدر را توان تکان خوردن هم نیست و فقط اشک است که از چشم پدر می بارد... بله جهاد تمام نمی شود برای همسر جانباز اعصاب و روان که گاه از شویش کتک هم می خورد، تا نگذارد، او خودش را بزند. جهاد ادامه دارد در صبوری این زن که یک شب آرام نخوابیده است تا مبادا، شویش، بی قرار شود.

جهاد ادامه دارد در خانه جانباز شیمیایی که نه تنها نفس های او به درد و پرصدا برمی آید، که نفس همسرش هم به همراهی پرصدا می شود، جهاد ادامه دارد در خانه جانبازان، که همسر باید در سه نقش زندگی خود و خانواده را مدیریت کند، هم مرد شود به تمشیت امور و هم زن شود با یک دریا مهربانی، و هم مادر شود، هم برای فرزندانش، هم برای شوهرش... بله، جهاد ادامه دارد اما این مجاهدان «پرده نشین» را کسی نمی بیند کسی صدایشان را نمی شنود، حال آن که باید دید و شنید باید در طرحی قانونمند، در کنار نشان های فتح و ایثار و لیاقت و خدمت... «نشان صبر»، یا «نشان زینب(س)» را هم طراحی کرد و با افتخار تقدیم زنانی کرد که در خانه جانبازان اعصاب و روان، قطع نخاعی و شیمیایی، جهاد را ادامه می دهند به لحظه، لحظه زندگی. بله، تفنگ ها ۲۶ سال پیش در جبهه ها خاموش شد اما چراغ جهاد در خانه ها روشن است.....

خراسان - مورخ دوشنبه 1393/06/31 شماره انتشار 18791 /صفحه16/بدون موضوع

/ 0 نظر / 92 بازدید