جواب مهربانی، مهربانی است

این را از قدیم، بزرگ تر ها برای ما می خواندند و خود هم از پدران خویش شنیده بودند که ؛ همنشین تو از تو به باشد/ تا تو را عقل و دین بیفزاید...این برای ما یک درس بود که به تجربه هم بدان می رسیدیم و به واقع، همنشین اگر به لحاظ معرفتی از ما بهتر باشد، دستمان را خواهد گرفت و تا اعتلای اخلاقی، خواهند برد. این دقیقا عکس ماجرایی است که – متاسفانه- فراوان در جامعه می بینیم که دوست ناباب، باب جهنم را به روی افراد گشوده است اما دوست خوب ، راه درست زندگی کردن را نشان می دهد و بهشت را در جان انسان می نشاند و روضه رضوان را هم برای آدمی حتمی می کند. چند روز پیش که کوچه گرد فضای مجازی بودم، مطلبی خواندم که تایید ِ تاکید های پدر و مادرمان بود. حیفم آمد شما از این زلال معرفت، بهره نبرید. من دوباره می خوانم، شما هم بخوانید با من این ماجرای درس آموز را؛ دوستی می گفت: که محصول کشاورزی ام را جمع و خالص کرده بودم و برای اینکه از دست پرنده ها در امان باشد و ضرر و زیانی نبینم، کنار آن مترسک گذاشتم و راهی منزل شدم برای استراحت و ناهار که در بین راه به صورت اتفاقی یکی از اهالی روستایمان را دیدم که به سمت باغ شخصی خودش می رفت. البته شخصی متدین و کاریزماتیک بود که اهل روستا خیلی احترام براش قائل بودند. با دیدن من دستم را گرفت و گفت باید حتما ناهار مهمان من باشی، پذیرفتم و وارد باغ که شدیم
درحین قدم زدن متوجه شدم که زیر درختان انگور کاسه های کوچکی آب گذاشته بود، با فاصله خاص، تعجب کردم و پرسیدم، این چه کاریه؟این کاسه های آب برای چیست؟
جواب داد : گنجشک ها از این انگورا می خورند و به خاطر شیرینی زیاد انگورها ممکنه دهنشون خشک بشه، این کاسه های آب رو گذاشتم تا بخورند و رفع عطش کنند.آن بزرگمرد به بهانه ای اجازه گرفتم و سریعا برگشتم و مترسک را از کنار محصول برداشتم و اصلا دوست داشتم تمام پرنده ها بیایند و از این محصول من بخورند.
راست می گفت و درست این راوی ماجرا، اگر به جای این پیر روشن ضمیر ، تاریک باوری می دید که انگور هایش را در حصار گرفته، او هم با همین فوریت باز می گشت و محصول خود را زیر پوشش می گرفت اما یار نکو و همنشین به اندیش او را به این تصمییم زلال رسانده است تا سهم پرندگان را لحاظ کند. مسئله ای که اگر بدان توجه داشته باشیم، توجه آسمان را هم برمی انگیزد اما وقتی به جان داران رحم نمی کنیم و به یکدیگر نیز جفا می کنیم چطور توقع داریم که خدا- که این همه بر مهر و محبت تاکید می کند و ما ناشنیده می گیریم- درهای آسمان را بگشاید و به ابرها فرمان باران و به زمین دستور جوشش دهد؟ نه، ما از رفتار خویش است که چنین نتیجه می گیریم. اگر می خواهیم روزگار مان عوض شود، خود را تغییر دهیم و بر مدار مهربانی با آفریدگان خدا باشیم تا پاسخ مهر بگیریم که این جهان کوه است و فعل ما ندا/ سوی ما آید نداها را صدا... اگر می خواهیم صدای خوش بشنویم، به خوبی بانگ برآوریم. جز این هم راهی و چاره ای نیست!.....
ب / شماره 3536 / شنبه 23 دی 1396/ صفحه اول و 3
/ 0 نظر / 86 بازدید