چهارراه ها در قرق متكديان!

خسته از كار، پر از دغدغه آنچه رفت و آن چه در راه است، در چهارراه ابوطالب مشهد، پشت چراغ قرمز توقف مي كني، ناگهان دست هايي با دستمال، روي شيشه جلوي خودرويت قرار مي گيرند كه با تكان خود، نه تنها شيشه را تميز نمي كنند، بلكه رد كثيفي دستمال خود را هم روي شيشه مي گذارند، و از دو سوي خودرو به شيشه مي زنند و دستشان دراز است، آنها پول مي خواهند! ...، هنوز آنها نرفته اند، كه سومي مي آيد ... اين جا چهارراه ابوطالب مشهد است، ساعت حدود 40:17 J گذرت به چهارراه مجلسي طلاب مي افتد، در پنجشنبه شب و باز چراغ قرمز، و باز يك مرد مي آيد، او دستمال ندارد، فقط دستش دراز است، بعد از او كودكي، ورجه ورجه كنان، با كاپشني پاره و دستمال كثيف، بدون توجه به تو روي خودرو مي پرد، برايت شكلك درمي آورد و بعد دستش به شيشه مي خورد ... هنوز او را رد نكردي، زني جوان با بچه اي 6-5 ماهه در بغل، در سوز سرما، با دست به شيشه مي زند و ... J پنجشنبه ساعت 45:21، چهارراه مقدم طلاب مشهد، پسربچه هاي 8-7 ساله، ميان خودروها وول مي خورند، با دستمال هايي كه هر لحظه كثيف تر مي شوند. اگر اولين نفرشان توانست از كسي پول بگيرد، ديگران هم صف مي كشند و گاهي به جان هم مي افتند، بگذريم كه گاه با حرف هاي سياه، مردم را بدرقه مي كنند و مي خندند ... زندگي، پشت چراغ قرمز، همچنان ادامه دارد و اگر رانندگان و مسافران از چراغ قرمز بدشان مي آيد، اين كودكان، اما دعا مي كنند، چراغ، هميشه قرمز باشد، ... J جمعه، ساعت 30:9 چهارراه گاز مشهد، زني، كه به زحمت 30 سال را پر مي كند اما چهره اش براثر فقر و ردپاي اعتياد، بيشتر نشان مي دهد، او هم اول چشم مي گرداند و بعد دست ... J بعضي از اين افراد، اول به سوي خودروهاي مدل بالا مي روند، بعضي هاشان كه تجربه بيشتري دارند، به آدم ها نگاه مي كنند و به سراغشان مي روند و بعضي هاشان آنقدر سمجند كه تا پولي نگيرند، دست بردار نيستند و ... اين گونه چهارراه ها به عرصه اي براي جولان متكديان تبديل شده است كه گاه دست به شيرين كاري هايي هم مي زنند، تا اين سوال، پررنگ تر از قبل در اذهان نقش بندد كه متولي جمع آوري اينها كيست و از كجا مي آيند اين ها كه پرهيز چنداني از حرف هاي سخيف هم ندارند! يك خبرنگار كه چند ساعتي را با آنها سركرده و با زير و بم كارشان آشنا شده بود، درآمد روزانه آنها را تا 30 هزار تومان ذكر مي كرد و مي گفت: اين كودكان وقتي بزرگ تر مي شوند، نقش بپا و مراقب را براي كودكان بعدي بازي مي كنند، اين ها به شكل سازمان دهي شده مي آيند و پول جمع مي كنند و مي روند. بعضي ها هم از كودك هاي اجاره اي در آغوش زنان سخن مي گويند و اعتياد بعضي ها هم آن قدر آشكار است كه نيازي به گفتن ندارد. اما ... به هرحال، اين ها هستند، واقعيت تلخ وجودشان به چشم مي خورد، اما، مسئولان آيا قصد ندارند با جمع آوري، اصلاح و تربيت و بازپروري اينان، قدمي در راستاي حفظ كرامت انساني و زشتي زدايي از شهر بردارند راستي نامزدهاي محترم شوراي شهر، براي اين مسئله چه برنامه اي دارند اين را شايد بشود از آنها پرسيد. (ص-۶)

/ 0 نظر / 92 بازدید