نقدی بر "انصاف داشته باش آقای منتقد!"

آنچه در پی می آید نقدی است از یک خواننده که در باره یادداشت"انصاف داشته باش آقای منتقد!"

نوشته است من البته سخنم همان است که تحریر شد اما به احترام  رسمیت یافتن" زنده باد مخالف من "این نقد را روی چشم می گذارم هرچند اسم نویسنه را نمی دانم و در ایمیل دریافتی براساس آدرسش باید "حامد" نام داشته باشد.....بخوانید

سلام اقای بنی اسدی
بارها و بارها مواضع شما را در روزنامه مطالعه کرده ام و اگر چه اکثر آنها را مطابق میل خود نمی دیدم، اما این بار چنان تفاسیرو سفسطه هایتان بر من گران آمد که زحمت نگاشتن این چند سطررا به خود بدهم. سعی می کنم پیرامون آنچه در مورخ 27/8 درباره «انصاف منتقد» نگاشته اید مواردی را گوشزد کنم تا شاید بدانید ریشه گرفتاریهای این مملکت بعد از انقلاب، نهفته در تفکر برابرتر بودن عده ای است
1- در همان چند خط ابتدایی از «عقل حسابگر» نام برده اید و چه واژه غریبی است این عقل چه رسد به انکه با حسابگری عجین شود. شما در همین مقاله تان جز به کارگیری از ابزار احساس که ان هم با انگیزه های شخصی و فردیتان در حمایت از قشری خاص همراه شده است، کجا از عقل حسابگر استفاده کرده اید؟  سوز و ناله تان در باره  مشکلات خانواده شهدا و ایثارگران آیا منبعث از همین عقل حسابگر است؟ کجای یادداشتتان بوی دو دو تا چهار تا می دهد؟ راستی ببینم، شما احتمالاً جانباز و آزاده و خانواده شهید نیستید که؟ هان؟
2- ما چوب جنگ را یک بار خورده ایم. تا کی باید تاوان پس دهیم؟ به خاطر جنگ بخش زیادی از نیروها و منابع انسانی بالقوه این کشور از میان رفت. اکنون هم که با سهمیه سازی اجازه استفاده از نیروهای قوی تر را نمی دهیم
3- اقای بنی اسدی!  کسی مخالف حمایت از خانواده جانبازان و ایثارگران نیست. مشکل در نحوه این حمایتها است. بایستی بهترین امکانات برای این خانواده ها فراهم شود نه اینکه با اعمال سهمیه رقابت نابرابر ایجاد کنند. بایستی بهترین کلاسهای کنکور و بسته های حمایتی برای ایشان تدارک دیده شود، ولی اعمال سهمیه هرگز . سهمیه بدین معنی است که فرد با تلاش کمتر و توانایی کمتر می تواند جایگزین فرد لایقتر شود. تلاش باید بر این باشد که این افراد صاحب موقعیت برابر شوند و سعی خود را بنمایند نه آنکه لقمه حاضر را در دهانشان نهاد. چه بسیار خانواده های شهیدی که کم و کسری هم نداشتند و فرزندانشان به لطف سهمیه جای افراد شایسته تری  را گرفتند. کسی که اساساً توانمندی کمتر (نه به خاطر شهید شدن پدر و ...) دارد و اهل تلاش و پشتکار نیست را در اداره ای به خدمت می گیرند و دیگری پشت درهای بسته می ماند. ایا این ظلم به کل مردم نیست که خدمات با کیفیت پایینتری دریافت می کنند؟ بهتر نیست مثلاً به آنها بیمه بیکاری داده شود و در عوض در شرایط برابر برای استخدام رقابت کنند؟ ضمناً، یک بار سهمیه کنکور، دوباره سهمیه استخدام، سه باره سهمیه وام، چهار باره سهمیه...فکر نمی کنید هر چیزی حدی دارد؟ اعمال سهمیه، ساده ترین و پیش پا افتاده ترین و بدترین راه حمایتی از انان و به ضرر کل جامعه است که مطابق معمول سیاست پیشگان ما فارغ از راست و چپ، چون اولین فکری بوده که به ذهنشان خطور کرده پس ان را اجرا می کنند
4- از قدیم می گویند سواره از پیاده خبر ندارد. فکر می کنید تحصیلات من در چه سطحی است؟  در چه رشته ای تحصیل کرده ام؟ می دانید آشنایی ام با زبانهای خارجی چه میزان است؟ چند مقاله در کنفرانسها و سمینارهای داخل و خارج از کشور داشته ام؟ ایا می دانید سوابق کاری ام در چه نهادها و مؤسسات معتبری بوده است و چه تعداد پروژه تحقیقاتی را انجام داده ام؟ اما چون خط و ربطی ندارم و سهمیه ای نیستم عامل نامطلوب تلقی می شوم. می دانید چرا؟ چون وقتی مقایسه می کنند متوجه می شوند که فرق ما با آنها چیست پس بهتر است که ما را نبینند. در این مملکت امثال من بسیار است که باید زیر دست مدیران نالایقتر از خود که از صدقه سرسهمیه  به نان و نوایی رسیده اند کار کنند. بد نیست یک نگاهی به وضعیت اعضای هیئت علمی دانشگاهها و سطح دانش انها بیندازید تا بفهمید همین سهمیه چه بلایی را بر سر آموزش عالی آورده است. جناب بنی اسدی!    

  ازطلا بودن پشیمان گشته ایم     مرحمت فرموده ما را مس کنید

 

/ 0 نظر / 93 بازدید