برده میزنشویم

سیاه و سفید(١۴١)

به حرف که باشد، از سلمان و ابوذر مومن تریم اما پای عمل که می رسد «کمیت عمل به ایمان مان» واقعا می لنگد. اصلا انگار از قضیه  پرتیم. زیرا وقت انتقاد از همه عیارسنجی می کنیم. از این که فلان کس از رانت خواری به آلاف و الوف رسیده است می نالیم و آن را به حق، عین بی عدالتی می دانیم، اما اگر به اندازه سر سوزنی فرصت نصیب خود ما شود چه ها که نمی کنیم! عجب روزگاری است این، عجب روزگاری داریم ما. عجب زبان به انتقادی  داریم ما، تیز و برنده برای دیگران آن قدر که حاضریم هزار «جوالدوز» به دیگران بزنیم، اما ما را خاری در پای نخلد!!! ببخشید این پراکنده نویسی را چندی پیش با بنده خدایی همراه شده بودیم که اندک مقامکی داشت در حد معاون یک اداره در فلان جا. اما به هر جا که می رسید، اول خود را معرفی می کرد، حالا پی گرفتن نان بدون صف یا گرفتن عکس در عکاسی! مثلا به عکاس باشی می گفت عکسی بینداز که در شان معاون یک اداره باشد. به ماست‌بند می گفت ماستی بده که در خور سفره رئیس فلان باشد. اگر با او هم کلام می شدی از صد کلمه ، ۸۰ تایش را به حوزه کاری اش ربط می داد و... اما بگذریم. بعضی هامان فقط بلدیم انتقاد کنیم آن هم از دیگران اما خود ما به اندازه سر سوزنی هم نه ظرفیت مسئولیت داریم نه ظرفیت انتقاد. این نشانگر آن است که اگرچه به سن بزرگ شده ایم، به معنا همچنان کوچک مانده ایم، بی آن که از صداقت کودکان هم بهره ای برده باشیم... اجازه بدهید فرازی دیگر را از سخنان استاد اخلاق آیت ا...امجد در این باره بخوانیم؛ما خیلی پرتیم! از مسیر اصلی خیلی دور افتاده ایم! وقتی قدرت به ما رو می آورد از این رو به آن رو می شویم و همه چیز را زیر پا می گذاریم. پناه بر خدا. خدا رحمت کند علامه جعفری را! ایشان در کنگره آیت ا...بهاءالدینی فرمودند که ۲ سال است این دعا مرا رها نمی کند: «خدایا هرچه به من می دهی اول ظرفیت آن را بده». یک دوچرخه به ما می دهند خودمان را گم می کنیم...اگر ظرفیت داشته باشیم هرچه به ما بدهند یا از ما بگیرند اصلا برایمان فرقی نمی کند. قدرت بسیار خطرناک است و خدا نکند که کسی بدون ظرفیت به قدرت برسد. حب ریاست از همه چیز خطرناک تر است. وقتی حب ریاست به دل کسی افتاد مانند گرگی است که به جان گله افتاده است و حاضر است برای حفظ آن هر کاری را انجام دهد و همه اطرافیانش را به هر طریقی بکوبد. این ها لازمه قدرت است مگر این که از مکتب علی (ع) درس بگیریم که حکومت بر مردم برای او از یک کفش کهنه بی ارزش تر بود! او حاضر نبود به خاطر به دست آوردن حکومت یک دروغ بگوید! و حال آن که اگر به حکومت می رسید الان بشر این همه گرفتاری نداشت. در مکتب علی دروغ جایز نیست. «خدایا حب دنیا را از دل بیرون ببر و دل ما را پر از حب خود و اولیای خود قرار بده. هرچه بدی است از ما رفع و دفع بگردان و هر چه خوبی است به ما عنایت کن.»ایشان بحث را در حوزه کلان مطرح کرده اند، نگوییم ما که در قدرت نیستیم بماند منتقد آن هم هستیم. چه، هرکس را به اندازه وسعت بامش، برفش هم افزون می شود.مراقب باشیم. قرار ما این است که بنده خدا باشیم، پست و موقعیت ها را هم در راستای این بندگی به خدمت گیریم نه این که بنده پست و برده میز شویم... .

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1388/11/29 شماره انتشار 17490/صفحه۹/اجتماعی
/ 0 نظر / 91 بازدید