این جاعل های دوست داشتنی

 کارت شناسایی اش که لابه لای کتاب ها بود، پیدا شد. نگاه کردم، تاریخ تولدش را ۱۳۴۷ نوشته بود. می دانستم متولد۱۳۴۹ است. با تعجب پرسیدم؛ مگر ۴۹ نیستی، اینجا که نوشته ۴۷ ، قصه چیه؟ دست دراز کرد و کارت را گرفت و انگار ۳۲ تقویم را به عقب برگشت به سال ۱۳۶۴ . نفسی به آه، برکشید و لبخندی بر لبانش نشست که از جنس همان آه بود، گفت: ما جرا دارد این تاریخ تولد و ادامه داد: عشق جبهه بودیم و به هر دری میزدیم که راهی به جبهه باز شود اما کمی سن و سال و کوتاهی قد و قامت، راه ها را بسته بود.

مثل خیلی از رزمندگان آن زمان که در عین کوچکی سنی، بزرگی می کردند، من هم کپی شناسنامه را دست بردم تا مثلا سنم را زیاد کنم و بتوانم به جبهه بروم، این کار را هم کردم اما با قد و قامت که نمی شد چنین کرد. نمی شد از خود کپی گرفت و در آن دست برد لذا باز پشت در گیر کردم. او ادامه داد؛ در پرونده من ، سه تاریخ تولد، ذکر شده است؛ ۴۷ ، ۴۸ و سر انجام سن خودم؛ ۴۹. با همین سن به زور توانستم در سال ۶۵ خود را به کربلای ایران برسانم.

مثل من هم در میان نوجوانان، کم نبودند و برخی با بزرگ کردن سن خود، به بزرگی جاودانه رسیدند و شهید شدند اما ما.... ماندیم تا امروز را ببینیم و تلخی ها را.... دلش پر درد بود از این ها که دست در اسناد می برند و رقم اختلاس ها را از چند هزار هم افزون می کنند. می گفت: نسل ما، اگر در کپی سند سجلی دست می برد برای این بود که کلاه آهنی سر خود بگذارد تا کلاه سر استقلال و آزادی کشور نرود اما این ها، در سند رسمی، دست می برند تا کلاهی سر ملت بگذارند که تا نوک پایش را بگیرد.

ما می خواستیم از جان مان بگذریم تا ایران اسلامی و انقلابی، سر فراز کند و از میان همه سر ها ، سر تر باشد اما اینان کاری می کنند که نتوانیم سر بلند کنیم. ما خود را بدهکار ملک و ملت می دانستیم و می دانیم اما آنان که بردند و خوردند و می برند و می خورند، زبان شان هم دراز است و از همه هم طلبکارند. همین روز ها بود که بابک زنجانی گفته بود؛ پول دارم اما ریالی هم پس نمی دهم!!! انگار باید « یک لیوان آب» هم بدهیم دست اش تا رودل نکند از بس خورده است و خورده اند ! او می گفت؛ مطمئنم خون شهدا، یقه آنان را خواهد گرفت، مطمئنم این لگد هایی که روی قبر شهدا می کوبند ، به تقاصی مختاروار خواهد شکست. مطمئنم کشور از این بحران ها عبور خواهد کرد و این دوران نقاهت هم خواهد گذشت و....او خیلی حرف داشت، حرف هایی که از جنس درد بود. من هم با خود فکر می کنم باید کاری کرد باید یقه جاعل های امروز را گرفت به حرمت « جاعل های دوست داشتنی» دیروز. آنان با خطی در کپی شناسنامه، شناسنامه تاریخی یک ملت را با سر افرازی نوشتند اما این جاعل های حرفه ای، به هر خطی که می کشند، خنجری زهر آلود در پهلوی ملت فرو می کنند. باید کاری کرد تا جمع شود بساط حقوق های نجومی، املاک نجومی، اختلاس های نجومی و بلاهای نجومی، باید به حرمت شهدا، کاری کرد....

 تاریخ انتشار: یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶| شناسه مطلب: 136182

  http://hayat.ir/fa/136182/

/ 0 نظر / 97 بازدید