از «بصر» تا «بصیرت»


 


اهل «بصر» و ظاهربینان تا کربلا هم با امام حسین(ع) آمدند، اما نهایت زمان ماندگاری شان تا شب عاشورا بود؛ اما اهل «بصیرت» تا آخر ماندند، حتی زمانی که امام فرمود این سپاه با من کار دارد و من هم بیعت خود را از شما برداشتم تا هرجا که می خواهید بروید،  «به بصیرت رسیدگان» به این حقیقت رسیده بودند که حتی اگر امام بیعت خود را از آن ها بردارد؛ آن ها با بیعت خود که نمی توانند کاری بکنند، تازه جهانی که از زیبایی کمال یافته انسانی در قامت مولاحسین تهی شود مگر جای زندگی است؟ اصلا زندگی پس از امام، از مرگ تدریجی هم بدتر است برای آنانی که اهل بصیرت هستند، گویا صاحب دو چشم بینا را به دیاری تبعید کنند که از خورشید خبری نباشد، بر او چه می گذرد؟ خب بر اصحاب حسین هم این گونه می گذرد؛ اگر دور از مولا باشند. آن ها ذائقه شان به زیبایی عادت کرده بود و از زشتی ها نفرت داشتند و تنفس در هوای یزیدی را تاب نمی آوردند حال آن که امام نهایت زیبایی است. ایستادنش زیباست و نشستن او نیز هم. سخن گفتنش زیباست چنان که سکوتش. اصلا زیبایی ها در نگاه امام است که همه چیز را زیبا می بیند و در برابر دشمن که نهایت زشتی است هم حاضر نمی شود؛ جز به زیبایی اقدامی کند، چنان که امام علی پیمان با پیمان شکنان را هم نمی شکند و با معاویه شمشیر در شمشیر نمی اندازد. امام حسن با معاویه بر سر پیمان خود می ماند و خود امام حسین هم آن پیمان را محترم می شمارد، هرچند حریف به هیچ عهدی پایدار و به هیچ صراطی مستقیم نباشد. امام نمی تواند جز زیبایی، پنداری داشته باشد، چه رسد به گفتار و کردار، لذاست که در کلام هدایت گر امام سجاد هم می خوانیم که گویا برای یزید هم جز خوبی نمی خواهند و راه توبه را به او نشان می دهند. آری امام فقط زیبایی است چه آنگاه که در آغوش فاطمه(س) است چه زمانی که در دامان مولاعلی قد می کشد و چه به گاهی که گلو به بوسه پیامبر متبرک می کند چه آنگاه که در بازی کودکانه خود با امام حسن نحوه درست وضو گرفتن را به پیرمرد آموزش می دهند، چه زمانی که ولایت پذیری از امام حسن را به اوج می رساند و چه وقتی که با یزید بیعت نمی کند و چه زمانی که به مکه می رود و چه زمان حج ناتمام و چه به گاه قیام و جهاد و شهادت. اصلا فلسفه نهضت امام، توسعه زیبایی در جهان و جان آدمیان است، پس نمی شود زشتی ها را حتی به اندازه یک غبار تحمل کرد و امام هم تحمل نمی فرماید و یارانش نیز دچار همین امام عاشق و زیبااندیش هستند و چون او تاب تحمل نازیبایی ها را ندارد و خوب می داند اصولا نمی شود بیعت بایزید را پذیرفت و لحظه ای باطل را تحمل کرد و این هر قیمتی داشته باشد باید پرداخت. حتی عاشورا تجسم این واقعیت بود. همان عاشورایی که تقدیر هر روزه شیعه است، تقدیر هرروزه انسان در هر زمین که باشد، تقدیری که زیباست و انسان باید زندگی خود را برپایه زیبایی رفتاری طراحی کند. یعنی هرجا که هست، هر کاری که دارد خود را ملزم به انجام آن به بهترین شکل بداند و حتی بالاتر خود را در آن کار نماینده امام خویش بداند و کار را چنان انجام دهد که اگر امام بیاید آن را تایید کند. اگر ما به این فهم برسیم زندگی ما امام گونه خواهد شد. اگر به این فهم برسیم دیگر رفتارهای زشت از فهرست رفتارهامان حذف خواهد شد، کارها به نهایت خوبی خواهد رسید. پس «کل یوم عاشورا»، یعنی تکلیف هر روز ما زیبا زندگی کردن و پرهیز از نازیبایی هاست و کل ارض کربلا، یعنی همه زمین ها، باید تنفسگاه زیبایی ها و جایگاه تجلی رفتار امام گونه باشد. پس قرار نیست حتما جنگی درگیرد که ما حسینی «شویم» بلکه باید همیشه حسینی «باشیم». در همه شئون زندگی، در روابط اجتماعی، در کار، در خانه، در کوچه، در خیابان، در کوه و دشت و بیابان. آن وقت به نمازگزارانی تبدیل خواهیم شد که شایستگی اقامه نماز به امامت موعود منتظر را و نیز توان پاک سازی جهان از ظلم و بازسازی باورها براساس باور حق را خواهیم یافت...

صفحه 12 اندیشه ، شماره سریال 17173 ، تاریخ انتشار 871016
/ 0 نظر / 95 بازدید