کارت تان سوخته است!

مراقب رفتارمان هستیم؟ مراقب زبان مان چطور؟ به گمان هامان اصلا توجه داریم که تشکیل دهنده جغرافیای شخصیتی ماست؟ به اعمال و عبادت ها مان عنایت داریم که چگونه نگهداری می شود؟ یادش بخیر، قدیم ها که مردم به کتاب خواندن عشق داشتند، معراج السعاده، صفحه به صفحه، خوانده می شد و به هشدار توجه مان می داد که مراقب “موش دزد” در انبان خویش باشیم و الا ” گندم اعمال چهل ساله” را خواهد برد. اجازه دهید، با یک مثال امروزی به خطرهایی که برای حفظ عبادات مان در کمین است، بپردازیم که برای همه ما ملموس است و در یک پست در فضای مجازی خواندم؛

” روزی کارت بانکیم را به فروشنده‌ای دادم و با خیال راحت منتظر شدم تا کارت بکشه، ولى در کمال تعجب، دستگاه پیام داد: “موجودى کافى نمی باشد!”

امکان نداشت، خودم می دونستم که اقلاً سه برابر مبلغى که خرید کردم در کارتم پول دارم. از فروشنده خواستم که دوباره کارت بکشه و این بار پیام آمد: “رمز نامعتبر است” این بار فروشنده با بی حوصلگى گفت: آقا لطف نموده نقداً پرداخت کنید، پول نقد همراه تان هست؟

فکر کنم کارتتون را پیش موبایلتون گذاشتین کلاً سوخته…”

این مورد شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد. شاید هم شنیده باشید از دیگران که در بزنگاه هایی که به پول موجود در کارت نیاز حیاتی داشته اند، به دشواری چنین برخوردند. اما آیا این گزاره ذهن تان را برده است جایی که نویسنده این پست بدان رسیده است؟ بخوانید لطفا؛ در راه برگشت به خانه مرتب این جمله فروشنده در سرم صدا می کرد؛ “پول نقد همراهتون هست؟” یا الله . . .!

ما در کارت اعمالمان کارهاى بسیارى داریم که به امید آنها هستیم مثلا عبادت هایى که کردیم ، دستگیرى ها و انفاق هایى که انجام دادیم و…

نکند در روز حساب و کتاب بگویند موجودى کافى نیست و ما متعجبانه بگوییم: مگر می شود؟ این همه اعمالى که فکر می کردیم نیک هستند و انجام دادیم چه شد؟

و جواب بدهند: اعمالتان را در کنار چیزهایى قرار دادید که کلاً سوخت و از بین رفت…!

کنار بخل، حسد، ریا، دنیا دوستی، قهر، کین و کینه، غیبت، تهمت، غرور، خود حق پنداری، توهین، تحقیر بندگان خدا و بی اعتمادی به حضرتش. خب این رفتار ها اعمال خوب را اگر به اندازه جنگ ها باشد هم می سوزاند. به اندازه دریا ها باشد، می خشکاند و به اندازه کوه ها باشد، می پوکاند. یعنی هرچه زحمت کشیده ایم به عبادت، چون به عبودیت نرسیده ایم، با این رفتار ها، از بین می رود. راستی که باید هوشیار بود. راستی که باید خود را برای شرایطی چنین آماده کرد؛ نکند از ما بپرسند: نقد با خودت چه آورده اى؟ و ما کیسه‌هایمان تهى باشد و دستانمان خالى…

دست های خالی، فردا فرصتی برای پر کردن نمی یابد. همین امروز باید پر کنیم دست و دامن و حساب خویش را و مراقب باشیم که تا آخر محفوظ بماند. حیف است حاصل جمع کنیم و به کبریتی همه را بسوزانیم و خانه را سیاه کنیم. به معراج السعاده برگردیم و بیدار باشی چنین که؛

آتشی گرنامده است، این دود چیست/ جان سیه گشته، روان مردود چیست

دوباره سفید کنیم خانه را که عقل هم همین را فتوا می دهد و عشق نیز هم.


ب / شماره 3960 / دوشنبه 31 تیرماه 1398 / صفحه اول و 3

https://birjandemrooz.com/?p=7790


/ 0 نظر / 23 بازدید