ولی خدا بود ولی الله چراغچی


به ادعا که باشد، میراث دار شهداییم و اصلا شهدا باید همیشه ممنون ما باشند اما به واقع باید گفت: شرمنده، ما شهدا را نمی شناسیم حتی همان هایی که فکر می کنیم خیلی می شناسیم شان! تعجب نفرمایید همین الان از شما بپرسند که همت و باکری و کاوه و برونسی و صیاد شیرازی و آبشناسان و دوران و.... چه ویژگی هایی داشتند که چنین خداوند آنان را برکشید ، به اندازه دو خط نمی توانیم توضیح دهیم. حد اکثر حرفی که بتوانیم بزنیم می شود همان تاریخ و شاید هم عملیاتی که به شهادت رسیدند و تمام اما آیا این شکرانه نعمت روشنی آفرینِ شهادت است؟ یا همین ولی الله چراغچی خود ما، چقدر می شناسیم اش؟ درست که بیرجندی و قاینی و خراسان جنوبی نبود اما رزمندگان خراسان جنوبی هم مثل خیل عزیم رزمندگان خراسان بزرگ او را خوب می شناختند و ذیل هدایت ها و فرماندهی اش، جنگیده بودند. آیا باید شناخت ما از مردی چنین رشید این باشد که هست؟ من معتقدم زنده نگهداشتن یاد و نام و احیای امر شهادت که رهبر انقلاب می فرمایند همین است که آنان را بشناسیم و بشناسانیم و خود و دیگران را در خط آنان قرار دهیم نه اینکه عکسی و همایشی و نمایشی و دیگر هیچ. نه، باید آنان را، منش اخلاقی و مشرب عرفانی شان را، سبک زندگی شان را، سلوک و سیر تربیتی شان را شناخت و خود را مکلف به طی نمودن آن راه دانست تا حق مطلب را ادا کرد. اجازه بدهید حالا که سخن به شهید چراغچی رسید، در سالگرد شهادتش، چند جلوه از شخصیتش را با هم بخوانیم تا بدانیم که شهادت چرا برخی را تنگ در آغوش می گیرد و از جمع فراوانی فقط آنان را چون گل، می چیند. به همین چند خط توجه فرمایید لطفا؛

*اوامیر بر خود و نفس خویش بود لذا در سیر مراتب فرماندهی از فرمانده گردان، مسئول طرح و عملیات منطقه 6 سپاه، مسئول طرح و عملیات نصر 5 خراسان و قائم مقام فرمانده لشکر 5 نصر، به شهادت برادران همسنگرش ، نه تنها پست‌ها و مقام‌ او را تحت تاثیر قرار نمی داد بلکه از او انسانی مصمم‌تر، متواضع تر و کاراتر می‌ساخت.

*سردار چراغچی از قدرت برنامه‌ریزی و طراحی بی‌نظیری برخوردار بود. در عملیات بستان، طرح او برای تصرف آنجا مورد توجه و تصویب تمامی فرماندهان قرار گرفت.

*تواضع و مهربانی و خویشتن داری، توکل و خونسردی‌اش حتی در اوج مشکلات و فشار زیاد کار زبانزد همسنگرانش بود. اوج نیایش و دعایش در اوج اقتدار فرماندهی اش، خود کلاس درسی کامل برای رزمندگان بود. او علاقه زیادی نسبت به امام(ره) داشت و مطیع و مطاع امر ایشان بود.

* شرط کرده بود، تنها همسری خواهد گرفت که حضور همیشه او را در جبهه بپذیرد. پس از ازدواج در حالی که فقط سه یا 4 روز از ازدواجش گذشته بود به جبهه برگشت. در جبهه هرگاه با اعتراض همرزمانش رو به رو می شد که چرا به خانواده ات تلفن نمی زنی؟ پاسخ می‌داد: چون هر وقت با خانواده تماس می گیرم، بخشی از فکر مرا که باید تماما در خدمت جنگ باشد، مشغول می کند، به همین خاطر تماس نمی‌گیرم تا این حالت از بین برود.

*در عملیات چزابه از ناحیه دست و پا مجروح شد، ولی با این وجود به استراحت نپرداخت و به هیچ قیمتی حاضر نبود به پشت جبهه برود تا اینکه از شدت جراحات وارده حالش وخیم شد و او را به اجبار به پشت جبهه انتقال دادند. در یکی از حمله‌ها نیز ترکش به او اصابت کرد و به پشت دریچه قلبش رسیده بود اما شهید مدام می‌گفت: چیزی نیست. من حالم خیلی خوب است. شما بهتر است به فکر جنگ و بچه‌های بسیجی در خط مقدم باشید.

*... و سر انجام ،ولی الله چراغچی در عملیات ظفر آفرین بدر بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر مجروح شد و در بیمارستان شهدای تهران بستری شد و پس از 23 روز بیهوشی، در 18 فروردین ماه سال 1364 به درجه رفیع شهادت نایل شد و چراغ خدا شد تا همیشه روشن و راهنما باشد....

باری، این چند خط را بخوانید تا بدانید شهدا از چه شخصیتی برخوردار بودند و چه جوهری داشتند که خداوند به خرید گوهر وجودشان برخاست و آنان را خالص برای خویش برداشت و تا توحید را معنایی دگر باشد....

ب / شماره 3594 / شنبه 18 فروردین 1397 / صفحه اول و 3


/ 0 نظر / 82 بازدید