پارک گردی فی فی خانم و سگش!

این زندگی سگی

بیماریی به نام تنزل سطح سلیقه مخاطب

نمی دانم چطوری باید گفت، اما اگر اختیار را به قلم بدهم خواهد گفت به آواز بلند که وضع، خوب نیست، خواهد گفت نشانه های در هم ریختگی اجتماعی چنان واضح است که با چشم بسته هم می شود دید! وقتی در فلان پارک تهران، تعداد سگ هابه تعداد آدم ها می رسد که « دوبه دو» تفریح کنان ، راه می روند، نمی دانم چه باید گفت و باز اگر دهان قلم را نگیرم خواهد گفت صدای پای فروپاشی روابط انسانی، بلند تر از همیشه به گوش می رسد. وقتی برخی خانواده هاعامدانه  بی بچه می مانند  و سگ و دیگر حیوانات خانگی را جایگزین فرزندشان می کنند، قلم هم درمی ماند نام این بلیه اجتماعی را چه بگذارد، من که جای خود دارم با این همه محافظه کاری! نمی دانم این را کجای دلم بگذارم که در پایتخت ما که آمار کارتن خواب هایش، سر به فلک می زند و زباله کاوهایش، غذای خود را از پسخورده دیگران تامین می کنند، برخی افراد ۲۰ کیلو،۳۰ کیلو، گوشت می خرند برای سگ شان! اصلا هم عین خیالشان نیست که همنوع شان دغرد چه شرایطی تحمل می کند. جالب اینکه معمولا همین افراد هم هستند که صدایشان بلند است که به جای حج و کربلا و کمک به فلسطین، به مردم خودمان برسید، غافل از اینکه هزینه سفرهای زیارتی و کمک به گرفتاران جهانی و نیازمندان داخلی را همین مردم طبقه پایین می دهند که نه سگ در خانه دارند و نه سگ در نگاه شان می دود و نه سگ در زبان شان می نشیند! بگذریم، شقشقیه ای بود که بر زبان جاری شد و گذشت اما ما به ویژه مسئولان نباید بگذاریم و بگذریم که تنزل سلیقه مخاطب دارد ما را از عرش به فرش می رساند، درست جهت عکسی که دهه های پیش داشتیم و از فرش به عرش می پریدیم اما امروز اگر چاه از دل زمین ، دهان باز نکند، زمین گیر خواهیم شد والا از این هم پایین تر خواهیم رفت. این را هم به تجربه چندین و چند دوره تجربه نمایشگاه مطبوعات می گویم که در سال های پیش، حضور شخصیت های اگر نه معرفتی، حداقل، سیاسی مردم را به سوی غرفه ها می کشاند و درسال های بعد، هنرمندان وورزشکاران موجه بودند که حضورشان، رونق بخش غرفه ها بود اما امسال.... متاسفم که سلیقه ها آنقدر نزول کرده بود که سلبریتی های دست چندم،شمع جمع می شدند و فلان خواننده با آن ظاهر عجیب، نگاه جوانان و گاه بزرگ سالان را هم به خود جلب می کرد تا آنانی که به فردای این ملک نظر دارند، سری به تاسف تکان دهند و لب ها شان در نجوایی تلخ تکان بخورد کهظ؛ به کجا می رویم ما؟ راستی این تنزل سطح سلیقه را کمتر از بیماری نباید شمرد که غفلت از آن می تواند فردای ما را به حسرت دیروز مان بنشاند. وقتی یک خبرگزاری اگر نگوییم معرفتی، لااقل فرهنگی، برای جلب مخاطب، فلان جوان را می آورد که جلوی غرفه، روپایی را رکورد بزند، چه می توان گفت جز تایف که از همه وجودت برمی خیزد؟ من که چیزی نمی گویم اما این قلم به فریاد است از این وضعیت. می گوید ،این چه وضعی است که هرسال باید دریغ از پارسال را بخوانیم؟ چرا متولیان امر کاری نمی کنندو چرا ما خود گرفتار این اوضاع شده ایم؟ من می خواهم تمام کنم حرفم را اما قلم همچنان دلخور است از ماحرای سگ ها و از مرگ طاقت سوز گربه یک سلبریتی می گوید که چندی پیش در فراق او آرزوی مرگ کرده بود! راستی وقتی کانون توجه نشین ما این افراد باشند ، فکر نمی کنید کلنگ بر ریشه دیوار می نشیند؟ فکر نمی کنید، نقش ایوان دیگر نمی تواند کاری بکند؟ نگرانم و قلم از من نگران تر و کلمات به فریادند که تا دیرتر از این نشده، باید کاری کرد...

(متن کامل)

/ 0 نظر / 91 بازدید