من و فرات تشنه عباسیم...

فرات

با همه عظمتش

هزاره های عطش را

در حسرت لبان تو می گرید

و آب

در حسرت جواب

به هر سو می رود

که چرا عباس

-آن شکوه جاودانه-

آب را بر آب ریخت و گذشت

کاش یکی پیغام برد

به فرات

به آب

این جواب را

که وقتی لبان حسین تشنه است

-آن نماد تمیز حق از باطل-

هیچ آبی نوشیدنی نیست

و عباس

-آن شکوه جاودانه-

شاعر این جواب شد

فرات تشنه است

آب تشنه است

و من هم تشنه ام

تشنه جواب عباس

...و این روزها و شب ها

که محرم، محرمان را گرد می آورد

مدام قامت رشید عباس

برایم روضه می شود

و چشمانم را به باران می کشاند

و اینک منم و فراتی که از چشمانم جاری است

منم و شکوه عباس

که هر لحظه در جانم قد می کشد

و انگار می بینم

او را در حماسه جهاد

می بینم او را

در شکوه علی

می بینم او را

ذوالفقار در دست

می بینم او را

در باران تیغ و تیر

می بینم او را

و چشم های منتظر حسین(ع) را

می بینم او را

و به هر دیدن

حال فرات دارم

حال آب

در عطش عباس...

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1392/08/21 شماره انتشار 18550 /صفحه۵/فرهنگی

/ 0 نظر / 89 بازدید