ما و عاشورایی که تکرار می شود

سال طبیعت که نو می شود، زمین و زمان دنبال تازگی هستند، در پی باز متولد شدن و به شکوفه نشستن و به نتیجه برخاستن اما من و ما و شما و ایشان هرسال که به عاشورا می رسیم در خویش به دنبال تولد تازه ای هستیم که مرا و ما را بر مدار حسین(ع) حیاتی دوباره بخشد. به دنبال الهامی هستیم که جان را چنان جلا دهد که خویش را، جامعه را و جهان را در هندسه سید الشهدا(ع) کمالی تازه بخشیم. باور دارم که عاشورا صرفا یک ماجرای تقویمی و حتی تاریخی و حتی تر؛ مناسکی نیست که بیاید و سیاه بپوشیم و اشکی بریزیم و عزایی برپا کنیم و خلاص. نه، این ها همه، با همه زیبایی هایش به اندازه یک نقطه است در کتاب تکلیف ما نسبت به امام و عاشورای ماندگارش. ما تکلیف داریم زندگی خود را تراز نهضت حسین (ع) تعریف کنیم. واجب است که نسبت ما به امام حسین(ع)، نسبت ماموم به امام باشد چنان که در نماز هست و همه افعال خود را، گفتار خود را و اذکار خود را با او هماهنگ می کنیم. قصه زندگی هم مثل ماجرای نماز است و همان هارمونی و هماهنگی را می طلبد. من این سخن امام موسی صدر را که می گوید دشمنان امام حسین(ع) سه گروه بودند؛ «دسته اول آنان که او را کشتند. این دسته کم خطرترین دشمنان هستند، چون تنها جسم امام را که محدود بود، کشتند. دسته دوم آنان که تلاش کردند آثار امام را محو کنند؛ قبر امام را ویران و از آمدن زائران جلوگیری کردند و ...،خطر این دسته بیشتر از دسته اول است، ولی نتوانستند کاری از پیش ببرند ولی دسته سوم که خطرناک‌ترین دشمنان آن حضرت هستند، آنان که کوشیدند اهداف امام حسین(ع) و ابعاد انقلاب حسینی را تحریف کنند و آن را ابزار کسب و درآمد قرار دهند و بهره برداری‌های بی‌ارزشی از آن کنند یا آن را مورد سوء استفاده برای منافع شخصی خود قرار دهند. آن ها تلاش کردند بالاترین بُعد حسینی یعنی هدف نهضت حسینی را از بین ببرند.» را قبول دارم اما روی دیگر این سکه را هم باور دارم و معتقدم باید برای گریز از جمع دشمنان اباعبدا...(ع) و پیوستن به یاران عاشورایی اش، خود را و زندگی خود را با اهداف امام همسو کنیم.آن وقت می توانیم امید داشته باشیم که اگر در کربلا نبودیم، اما «با حسین (ع)» باشیم. 
این با امام بودن، الهام تازه و اشارت تازه ای است که بر جانم نازل شده و مطمئنم بشارت های پر شماری هم دارد. با امام که باشی، این را در عمل که اظهار و ابراز کنی، به اوج می رسی، حالا چه تیغ کشیده باشی چون علی اکبر(ع) و چه از سر دست امام پرواز کرده باشی چون علی اصغر(ع)  میان داری کرده باشی چون قاسم(ع) یا جان خویش را سپر ولی خدا کرده باشی چون عبدا...،صف شکنی کرده باشی چون زهیر و حبیب یا بدون جنگ شهید شده باشی چون مدافعان نماز امام. مهم این است که «با حسین(ع)» باشی، در سناریوی حق باشی، نقش ها مسئله بعدی است. 
امروز هم باید خود را با اهداف امام همسو کنیم، حالا وکیل باشی یا وزیر و رئیس، عالم باشی یا دانشمند یا معلم یا حتی مرد و زنی ساده در سپاه حسین؛ فرق چندانی نمی کند، شاخص امام است. هر شخصی خود را به این شاخص برساند جاودانه می شود و هر کس به هر دلیل نرسید از کشتی نجات جا مانده است چنان که در محرم 61 هجری بسیاری جا ماندند و هر چه دویدند هم نرسیدند. امروز هم باید خود را برسانیم و الا اگر بعد به افسوس برخیزیم حتی اگر مثل توابین بر خویش بخروشیم و جان هم به میدان آوریم باز چاره ای که باید نمی شود. مهم درست و به موقع عمل کردن است، مثل اصحاب سیدالشهدا(ع)...
 
خراسان جنوبی / شماره : 2540/  پنجشنبه شنبه 06 مهر-۱۳۹۶/ صفحه 5/ فرهنگ
 
http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19646&pid=5&type=0
/ 0 نظر / 85 بازدید