تشنه ام قلم! برایم روضه بخوان

 

عشق روضه ام

و تشنه

فراتی که

- به گریه-

از چشم عاشقان

می بارد

به فصل روضه

اما دریغ

که صدای روضه خوانی ام نیست

کاش این حنجره

پنجره ای می یافت

به روضه خوانی

کاش

صدا ... صدا ... صدا

فقط صدا می ماند

حتی وقتی کتاب زندگی به آخر می رسید

صدایی که از حسین می خواند

عشق روضه ام

و عاشق حسین

و تشنه

فراتی که

در عطش لب های عباس می سوزد

اما نفس نینوایی نمی شود

تا صدا صدا صدا

به روضه برخیزد

عشق روضه ام

و عاشق نگاه عباس

که به هر پلک زدن

روضة العشق می شود

و اکبر

آن رعنای رشید

که گویی با خود

پیامبر را به کربلا می آورد

و اصغر

آن خون هماره در جوشش

که حجت بزرگ حقیقت است

اما توان روضه خواندنم نیست

که اگر بود

همه عمر می خواندم

روضه کربلا را...

عاشق روضه ام

و تشنه بارانی

که در نگاه یاران حسین می بارید

اما صدا یاری نمی کند

آی قلم

آی کجایی که برایم روضه بخوانی

از کربلا

و زمینی که

آسمان را تشنه خویش یافت

و مردمانی که

ملائک را به سجده ای هزار باره آوردند

آی قلم

آی کجایی

تا روضه بخوانی

از عاشورا

کجایی تا

هل من ناصر آخر حسین را

- علیه السلام-

چنان بنویسی که

تا ابد بخوانند مردمان

و لبیک گویند حسین را...

خراسان جنوبی - مورخ سه‌شنبه 1393/08/06 شماره انتشار 18820 /صفحه2/اخبار

 

 

 

/ 0 نظر / 90 بازدید