در کلاس درس یک معلول

 
یک ساعت، فقط یک ساعت روی ویلچر بنشینید آقای مسئول، خانم مدیر! نمی خواهد به خیابان هم بیایید، در همان اداره و سازمان خودتان چرخی بزنید کافی است، آن وقت درخواهید یافت شهروند معلول- که مثل من و شما حق زندگی دارد و حق دارد که در شهرسازی ها و ساختمان سازی ها دیده شود- چه می کشد!یک ساعت، فقط یک ساعت، عینک آفتابی بزنید، عصای سفید به دست بگیرید و باز هم نمی خواهد راهی کوچه و خیابان شوید، باز هم کافی است در سازمان و اداره خود چرخی بزنید، آن وقت خواهید فهمید یک شهروند معلول- که باز مثل من و شما صاحب حق است- چه می کشد!یک ساعت، فقط یک ساعت، گوش هایتان را بگیرید و زبان در کلام کشید، نمی خواهد چنین به کوچه و خیابان بروید، فقط در اتاق خود بمانید و با یکی دو تن از همکارانتان تعامل برقرار کنید، آن وقت خواهید فهمید، یک معلول- که مثل من و شما حق شهروندی دارد- چه می کشد... این سه تصویر را جلوی چشم آوردم- به یاری کلمات- تا توجه دهم مسئولان را که نسبت به انجام وظیفه در قبال معلولان حساس تر و «فوق العادگی» ماجرا را همیشه در نظر داشته باشند. طرح ها نو کنند و اقدامات تازه تا باز شود گرهی از فراوان گره های فروبسته در کار معلولان که باید کارهایشان بی گره باشد، این ها را به قلم سپردم برای یادآوری والا من خود کسانی را دیده ام که از «معلولیت»، «بال» ساخته اند برای پرواز نه که از زمین برخاسته اند که آسمان را هم در نوردیده اند. من کسانی را می شناسم که می توانند الگوی ما آدم های برخوردار از سلامت جسمی هم باشند و «باید» که ما همت را، تلاش را، و به ویژه باور و توکل و به خصوص رضایت را از آنان یاد بگیریم. من دختر جوانی را دیدم که از گردن قطع نخاع شده بود اما در محضرش و از کلام پرشور و رضایتش، جلوه هایی را از حضور خدا دیدم و در نگاهش عشق به حقیقت و رضایت از حضرت حق، که تاکنون ندیده بودم. از او درس هایی گرفتم که در سر کلاس های با عنوان های دهن پرکن هم به دست نمی آید. اگر دیگران از مقام رضا می گویند، این دختر در مقام رضا به اوج رسیده بود، اگر از باور خداوندی می گویند، او در باور به یقین رسیده بود. آری، در میان معلولان که از کوچه های تنگ گرفتاری و معلولیت سرفراز می گذرند و به گلستان ایمان به حق می رسند، می شود اولیاءا... را یافت. می شود و باید با ادب زانو زد برای درس آموزی. من در میان معلولان کسانی را دیده ام که هنر را توانمندانه به استخدام هدف و اندیشه والای خود درآورده اند، من آواز در سکوتشان را شنیده ام، من دیده ام نقش هایی که هزاران چون من با دست نمی توانند کشید اما آنان با دهان خود نقش می کنند و ... من به توانایی آنان ایمان دارم و به مقام ایمانشان غبطه می خورم و حرف های اول این نوشته را برای یادآوری گفتم تا مسئولان را یادآوری باشد، فقط همین!

خراسان رضوی - مورخ سه‌شنبه 1392/09/12 شماره انتشار 18566 /صفحه۶/جامعه

/ 0 نظر / 89 بازدید