نظرکرده ، مثل بابانظر

به مناسبت برگزاری یادواره شهید نظرنژاد

نظر کرده بود بابانظر، مردی که بیش از صد بوسه فرشته بر پیکر و هزاران بوسه بر جان داشت. نظر کرده بود بابانظر که بیش از صد تیر و ترکش، پیغام عشق خداوندی شدند برای دعوت از مردی که مثل آب زلال بود و مثل کوه استوار و مثل دریا بخشنده. نه، چه می گویم؟ زلالی آب و استواری کوه و بخشندگی دریا را باید به مردانی از جنس بابانظر تشبیه کرد. چه اصل را به فرع نمی سنجند فرع را به اصل مانند می کنند و انسان اصل است، برای خداست و زمین و آسمان و هر چه هست برای انسان خلق شده است. خداوند انسان را برای خویش آفریده است و همه چیز را او «سرگشته و فرمان بردار» قرار داده است و کسانی که «شرط انصاف» را رعایت می کنند و از خدا فرمان می برند به اوج می رسند، مثل شهید محمدحسن نظرنژاد، مثل شهید علیمردانی، مثل شریفی، مثل ابراهیمی، اصلا مثل همه شهدا، که «فرمان برداری» را با «عشق» آمیختند و شایسته «شهادت» شدند که تا شایستگی نباشد، شهادت فرا دست نیاید که اگر نه این بود، قسمت من و ما و بسیاری دیگر هم باید مثل بابانظر می شد اما ما، سنگ های خارایی بودیم که کدر ماندیم حتی در باران انوار خورشید، اما شهدا، آینه شدند، پسندیده شدند، نظر کرده شدند و رفتند و ما بی هنران ماندیم، افسوس...

بابانظر، نظر کرده بود. مردی که تفسیر شجاعت بود، معنای مردی و جوانمردی. ترس کمتر فرصت می یافت در رگ های او جاری شود چه شجاعت شهادت این رگ ها را پر کرده بود، اصلا رگ هایش جویبار شجاعتی بود که به دریای شهادت می ریخت لذا هیچ گاه در میدان نبود، پا پس نمی کشید مثل وقتی می خواست پل جاده بانه را از آدم کش های حزب دموکرات پس بگیرد. آن روز هم آنانی که باید می ماندند، جا خالی دادند، تا بابانظر و شهید علیمردانی و علیزاده بمانند در برابر ۱۵ جنگجوی دموکرات که آوازه سر بریدنشان، به همه سرها رسیده بود، اما مگر می ترسید علیمردانی؟ می ترسید بابانظر؟ می ترسید علیزاده؟ این سه تن ماندند و آن ۱۵ آدم کش را به سزای اعمالشان رساندند و منطقه راحفظ کردند تا «رفتگان» باز آیند و با بوسه بر گونه ایشان، قدردانی کنند.

بابانظر، مرد روزهای سخت و کارهای دشوار بود و با شهیدان شریفی و ابراهیمی در لشکر ۲۱ امام رضا(ع) گره های کور را به سرانگشت غیرت بینا و باز می کردند. چنان دشمن را حقیر می کردند که ابهت پوشالی نواده های یزید، در نگاه ها در هم بشکند و شکست هم. دنیا صدای خرد شدن استخوان هایشان را شنید و تاریخ نام پیروز جنگ را یاران بابانظر نوشت، ملت ایران!

بابانظر، نظر کرده بود، نظر کرده عشق، نظر کرده شهادت و خدا او را برای روزگار قحطی عشق انتخاب کرده بود تا با شهادتش، بار دیگر رسول پیغام «ارجعی الی ربک، راضیة مرضیه» باشد....

 خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1391/04/29 شماره انتشار 18171 /صفحه اول و۷/فرهنگی

/ 0 نظر / 95 بازدید