«مشهدی » شدن عجب شکوهی دارد

چشم نعمت خداست تا ببیند و دل را به دیده چنان گره زند که «پر از یاد» شود، چنانکه بابا طاهر می گوید: هرآنچه دیده بیند دل کند یاد اما او اگر چه از پس دیدن برای چشم «حد» خنجر فولادی می نویسد اما مشکل از دیدن نیست از چگونه دیدن و «چه» دیدن است. آنکه زیبایی می بیند دلش به یاد آن جلوه تجلی گاه زیبایی می شود.

دیدنی چنین «حد» عشق دارد نه خنجر. باید دل را به دنبال این دیده فرستاد. چه در این نگاه دیدن و تماشا خود یک فرصت است و باید یک کلاس درس باشد و قرآن مجید نیز کلام حضرت خداوند؛ «سیروا فی الارض» و البته «فانظروا» را بر ما می خواند تا به سیاحت بپردازیم و ببینیم و درس بگیریم.

ببینیم و عبرت بیاموزیم. ببینیم و راه را از بیراهه بازشناسیم. ببینیم و به زیبا دیدن چنان عادت کنیم که هیچ زشتی نتواند پا به آستان نگاه ما بگذارد. پس تماشا، پس سیاحت محترم است ولی باید آن را به «زیارت» ارتقا داد که ارزش صد چندان دارد. هم درس است، هم عشق، هم سبک زندگی می آموزد و هم زندگی را بهشتی می کند.

البته زیارت هم تنها آمدن و به خوانش زیارت نامه لب متبرک کردن نیست بلکه جست وجوی مولفه هایی است که باید بین زائر و زیارت شونده برقرار و هر روز پررنگ تر شود تا جایی که بدانیم رابطه ما با حضرت مزور(امام رضا(ع)) یک رابطه تاریخی نیست با فاصله دوازده قرن، بلکه رابطه امام و مأموم و «امامت - امت» است برای همیشه و حتی همین باید به رفتار درآید تا زندگی به باور مومنانه ارتقا یابد.

زیارتی چنین هم صد البته شکرانه ای باید از جنس زیارت، اصلاً شاید یکی از فلسفه های «شکر» را باید هم جنسی آن با نعمتی دانست که شکر را لازم می آورد. مثلاً آن را که دستی تواناست، شکرانه اش تنها سجده نخواهد بود بلکه برداشتن مانع از سر راه مردم و گشودن گره مشکلاتشان نام «شکرانه» خواهد گرفت.

شکرانه توشه طبابت، درمان بیماران و شکرانه نعمت دانش، افروختن چراغ فرا راه مردم.

پس شکرانه زیارت هم این خواهد بود که هر که را فرصت تنفس در هوای حرم نصیب شد هم نایب الزیاره همه مردم باشد و هم چنان زیارت را، ولایت را و کلام امامت را در جان خویش بارور کند که پس از زیارت به هر کجا که می رود «سفیر حرم» باشد و هر کس او را می بیند میان دیروز و امروزش تفاوت احساس کند، تفاوتی که او را به امام رضا(ع) شبیه تر کرده باشد که مومن مدام باید در حال بهتر شدن باشد و زائر هم باید بهتر شود و هم مبلغ بهتر شدن باشد که یکی از وظایف سفیر هم ابلاغ و رساندن پیام است. این که آدمی با زیارت امام رضا(ع) «مشهدی»، با زیارت امام حسین(ع) «کربلایی» و با زیارت خانه خدا «حاجی» می شود، نکته ای است که باید در آن تأمل کرد، این فقط یک تعارف نیست که در بزرگداشت یک فرد به او لقب بدهند اما این لقب بزرگ می کند آدم را و بزرگی هم می آورد اگر، با «مسما» باشد این عنوان گذاری.

پس آن که به مشهد می آید باید حلول نور کلام امام را در جان و رفتارش حس کند و بروز هم بدهد و آن که به کربلا می رود هر روز خود را عاشورایی بداند و آن که حاجی می شود به فهم و درک سفر چهارم «اسفار اربعه» برسد و میان مردم برای ارتقای مردمان به بندگی تلاش کند و دستگیری کند آنان را که از پای افتاده اند و... آری زائر باید سفیر حرم باشد و به هر کجا که می رود دل ها را به یاد حرم بیندازد و برای امام رضا(ع) زائر تربیت کند و به محضر بفرستد و آن زائران هم هر کدام خود به یک سفیر دیگر تبدیل شوند تا درس های امام رضا(ع) زندگی مردمان را به نورانیت، از هر چه تاریکی است و از هر چه شیطان است نجات دهد. آری، زائر باید سفیر حرم باشد...

خراسان جنوبی - مورخ چهارشنبه 1394/06/04 شماره انتشار 19053/صفحه اول و 2/اخبار

/ 0 نظر / 88 بازدید