زیارت و رازهای انسان ساز

زیارت، سیاحت نیست که بروی و ببینی و تمام شود همه چیز. حتی این نیست که بروی و زیارت نامه ای بخوانی و برگردی سرِ خانه اولی که بودی. نه، زیارت در نگاه مومنانه به کلاس درس می ماند. یعنی هر بار که مشرف می شوی، زیارت نامه می خوانی، باید به درکی تازه برسی از خواندن و به دریافتی تازه و توشه ای نو از معرفت و با شرافتِ مضاعف باید برگردی. آن هم نه سرِ خانه اول، بلکه سرِ خطی تازه که از نقطه پایان قبلی، گامی جلوتر باشد. خطی که کتاب زندگی انسان را به فصل های نورانی تر برساند. این که بر زیارت رفتن و فراوان رفتن زیاد تاکید می شود از همین روست که زائر که به مزار می رود باید به "حضرتِ مزور"، شبیه تر شود. تفاوتِ زیارت با همه رفتن ها و آمدن ها و گشتن ها در همین است که باید "سنخیت" به وجود بیاید و هر روز هم افزایش یابد این "همانندی" وگرنه زیارت، فرقی با سیاحت نداشت. باید زیارت را و حدیث خوانی را و روایت نویسی را دقیقا در این هندسه تعریف کرد والا ماجرا می شود همان ماجرایِ تلخ مردِ اذان گو و افسر انگلیسی. در این تمثیل- که خدا کند هرگز اتفاق نیفتد- ما به زیارت می رویم. از راه دور هم می آییم برای این. زارت نامه هم می خوانیم و حدیث نیز هم اما در این آمدن و رفتن. این خواندن و شنیدن چقدر درس می گیریم. چقدر درس های آموخته از مکتبِ امام رضا (ع) ، چقدر درگفتار و کردارِ ما به "رفتار" در آمده است ؟ خدا می‌داند.اما این را من و شما هم خوب می‌دانیم که اگر از آن همه آمدن و شدن، از این به حرم، مشرف شدن توشی برمی داشتیم و درصدی از آن همه احادیث و روایات به رفتار تبدیل می‌شد، روزگار ما این نبود که هست. این فاصله ها میان ما و حضرت امام نبود که هست. روشنایی جان ما هزار بار بیشتر بود از این که هست. باور کنیم که اگر آن توش، در جانِ مان، بازتولید می شد و ایمانِ مان را تازه می کرد، اگر خود ما پیشگام عمل می‌شدیم، آن اتفاقی که می‌خواهیم بیفتد و به خاطر آن حدیث می‌خوانیم، به مبارکی روی می‌داد و برکت را به جامعه می‌آورد و خود ما را نیز در مسیر بزرگ شدن و برکت یافتن هر روز به پیش می برد اما زیارت رفتن وحدیث خوانی برخی از ما و رابطه آن با عمل ما، ماجرای همان تمثیل را به خاطر می‌آورد که وقتی افسر انگلیسی، صدای اذان را شنید، پرسید: این مرد چه می‌کند؟ و پاسخ را که شنید: دارد اذان می‌خواند، سوال بعد را مطرح کرد: با منافع بریتانیا که در تضاد نیست؟ گفتند نه، و او – شاید لبخند بر لب- گفت: پس بگذار هرچه دلش می‌خواهد فریاد بکشد! در ماجرای ما هم افسر انگلیسی نیست اما «ابلیس» که هست. لابد وقتی حدیث زیارت می رویم و حدیث می‌خوانیم، با خود می‌گوید، این‌ها که عمل نمی‌کنند تا «حوزه عمل» من محدود شود پس بگذار هرچه می‌خواهند بخوانند! پر بیراه هم نمی‌گوید که اگر عمل می‌کردیم، مُلکِ وجود، حد و مرزی داشت و این همه تاختگاه شیطان نبود که هر روز ما را به سویی برد و بر سفره‌های مشکل دار بنشاند که با اختلاس و رشا و ارتشا و رانت خواری و...حرام‌اندر حرام شده است. اگر به احادیث عمل می‌کردیم حرف به حرف نوشته و سخن ما از دل برمی خاست و لاجرم بر دل هم می‌نشست اما وقتی فقط زبان قاصدِ بی عمل می‌شود معلوم است که ره به جایی نمی‌برد. آن زمانی که می‌گفتیم به گفتار ما عمل کنید و به کردار ما نه، گذشته است. حالا می‌پرسند که اگر باوردارید چرا خود بدان عمل نمی‌کنید و اگر باور ندارید چرا دیگران را به آن چه خود ایمان ندارید دعوت می‌کنید؟ بگذریم، باید نگاه نو کرد در ساحتِ زیارت. باید در عمل هم خواند زیارتنامه و حدیث را والا بازی زبان ها در زمینِ امامی که حاضر است و شنوای کلام و بینای رفتار، جز به بازیچه تبدیل کردنِ خود، معنایی ندارد. اگر خواهانِ " ترد سلامی" هستیم – که قطعا دل مان می خواهد چنین باشیم- حتما باید به درکِ عظمت زیارت و راه گشایی حدیث خوانی برسیم. با این "رسیدن" به تحویل و تحول هم خواهیم رسید و مقلب القلوب والابصار، دیده ها مان را به معرفت، بینا و به انقلاب قلب ها، مانا خواهد فرمود و احسن الحال، نه فقط شرح نوروز ما که بیانِ تدبیرِ به تجربه رسیده هر شب و روز مان خواهد شد که در سپهر اندیشه دینی، هر روزِ انسان باید بهتر از دیروز و نو تر از روزِ پیش باشد. معنای عید هم نوشوندگی مدامِ انسان بر مدارِ عبودیت است و زیارت، معراجی است که ما را در این مسیر به اوجی والا می رساند. ان شا الله!


سالنامه شهرآرا / نوروز 1398 / صفحه 234


/ 0 نظر / 21 بازدید